نقش قرآن در زندگى‏

حضرت على عليه‏السلام كليد حل همه مشكلات را قرآن معرفى مى‏كند و در وصف آن مى‏فرمايد: و دواء دائكم ما بينكم؛ دواى درد و راه حل مشكلات شما و راه سامان بخشيدن به امورتان در قرآن است. قرآن داروى شفابخشى است كه همه دردها را درمان مى‏كند و با وجود قرآن دردها و ناراحتى‏ها التيام مى‏يابد.

بايد اين نسخه شفابخش را خواند و آن را به دقت مطالعه كرد و با راه درمان دردها و مشكلات فردى و اجتماعى آشنإ؛ شد.

بديهى است قبل از احساس و شناختن درد و مشكل، سخن گفتن از درمان، خارج از مسير طبيعى است؛ زيرا ابتدا بايد دردهاى فردى و اجتماعى را شناخت و با مطالعه و دقت در آيات كريمه قرآن با آنها آشنا شد، آن گاه با به كار بستن اين نسخه شفا بخش به درمان آنها پرداخت.

امروز در جامعه ما مشكلات فراوانى اعم از فردى و اجتماعى وجود دارد كه همه خواهان رفع اين مشكلاتند و با اين كه پيشرفت‏هاى چشم‏گيرى در زمينه‏هاى مختلفى وجود داشته است، مشكلات زيادى باقى مانده است كه مسئولين پيوسته در تلاشند تا به صورتى آنها را حل كنند.

حضرت در اين خطبه مى‏فرمايند: و دواء دائكم و نظم ما بينكم؛ قرآن نسخه درمان دردها و مشكلات شماست، و در خطبه 189 با اين تعبير كه و دواء ليس و بعده داء مى‏فرمايند:

قرآن دارويى است كه بعد از آن دردى باقى نمى‏ماند.

خصوصیات خانواده قرآنی

خانواده اي سالم براي آن که بتواند تمامي نيازهاي افراد خود را برآورده سازد، بايد ويژگيهاي ممتازي داشته باشد. آقايان به طور معمول پيشرفت خود را در تحولات اجتماعي و کاميابيهاي اقتصادي مي بينند. براي خانمها هم بايد شرايط مهيا شود که اين احساس رشد و پيشرفت در آنها نيز به وجود آيد.


البته در دستورات ديني نکاتي مطرح شده است تا آقايان بر اساس آن زمينه رشد را به طور مستقيم براي همسرانشان فراهم کنند. بخشي از احساس رشد در بانوان از طريق مادري و تربيت فرزندان حاصل مي گردد. با وجود اين زمينه رشد در ابعاد ديگر نيز بايد فراهم گردد.
قرآن کريم خانواده قرآني را چنين معرفي مي کند:
«وَ مِن آياتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنُوا إِلَيها وَ جَعَلَ بَينَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً أنَّ في ذلِک لَاياتِ لِقَومٍ يَتَفَکَّرونَ»
لِتَسکُنُوال إِلَيها
بر پايه اين بخش از آيه خانه و خانواده بايد محل سکون و آرامش باشد نه محل فرسايش. بي شک در خانه اي که محل آرامش براي افراد خانواده نيست مشکلات رخ مي نمايد و بر همه اعضاي خانواده است که براي برطرف شدن آن تلاش کنند.

و از نشانه هاي او اين که از [نوع] خودتان همسراني براي شما آفريده تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستي و رحمت نهاد. آري در اين [نعمت] براي مردمي که مي انديشند قطعاً نشانه هايي است.
اگرچه اين آيه به طور مستقيم به خانواده نمي پردازد و بحث اصلي اش ازدواج و کارکرد آن است، اما با توجه به اينکه ازدواج پايه تشکيل خانواده است، در اين باره هم مي توان چندين نکته را از آن دريافت.

قرآن به عنوان، منبع اصلي و لايزال دين مبين اسلام، بر کارکرد انساني و اجتماعي خانواده توجه داشته و دستوراتي نجات بخش و روشنگر در اين باره فرود آورده است.
الف: «و مِنَ آياتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُم اَزواجاً»
اين بخش از آيه بيان مي دارد که همسران شما از جنس خودتانند، براي انسان همسري از جنس فرشتگان آفريده نشده است. بنابراين هر فرد بايد به همسرش به چشم يک انسان همانند خودش بنگرد و کرامت او را محترم بشمارد.

اگر همه اعضاي خانواده به وظايف الهي و اخلاقي خود عمل کنند، بدون ترديد خانه به محلي امن و سرشار از آسايش و آرامش تبديل مي گردد. ارمغان خجسته اين آسايش، آرامش بخشيدن به افراد خانواده است که چه بسا در بيرون مشکلاتي دارند اما در خانه و در ميان جمع خانواده آن را از خاطر مي برند.

در پرتو خانواده اي آرام است که افراد براي ورود به فرداي جامعه انرژيهاي جديدي را کسب مي کنند.

قرآن و عواطف بشرى

مورد ديگرى كه قرآن از روش بهره گيرى عاطفى استفاده مى كند تا بشر به پرواپيشگى روى آورد، آيه مباركه زير است :

و بايد بندگان از مكافات عمل خود بترسند (وبا يتيمان مردم نيك رفتار باشند. كسانى كه مى ترسند كودكان ناتوان از آن ها باقى بمانند و زير دست مردم شوند، پس بايد از خدا بترسند و سخن به اصلاح ودرستى گويند

اين آيه شريفه حداقل بر چند واقعيت انسان وتربيتى مبتنى است :

الف - انسان در هر حال ، به فرزند، خود دلبستگى و علاقه دارد و شايد اين نوع محبت در ميان تنوع فراوان عواطف بشرى ، در راءس ‍ آنهاواقع است .

ب - به لحاظ وجود اين نوع عاطفه والد - فرزندى هر پدر ومادرى از اينكه فرزندانى ناتوان از آنها باقى بماند و زير دست ديگران قرار گيرد، به شدت نگرانند.

ج - چون اين نگرانى شديد است ، ناگريز آن ها والدين سعى دارندكه راههايى را جستجو كنند تا از بروز چنين پيشامدى جلوگيرى نمايند.

د- قرآن كريم با استفاده از تحريك عاطفى والدين ، راه پيشگيرى از پديده مذكور را در دو عمل ؛ يعنى پرواپيشگى و سخن درست و استوار بيان مى كند.

ه‍ - تجسم چنين وضعيتى براى انسان ، زمينه اى است كه مردم موقعيت كودكان يتيم را درك كنند و نسبت به آن ها حسن رفتار را داشته باشند.

آيا حجاب مانع همه بزهکاري هاي اجتماعي است؟

با توجه به همين نکته، پاسخ اين اشکال و شبهه‌ي افرادي که براي ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهري، تخلفات بعضي از زنان با حجاب را بهانه قرار مي‎دهند آشکار مي‎گردد؛ زيرا مشکل اين عده از زنان، ضعف در حجاب باطني و فقدان ايمان و اعتقاد قوي به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهري است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامي ابعادي گسترده دارد و يکي از مهم‌ترين و اساسي‏ترين ابعاد آن، حجاب دروني و باطني و ذهني است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقايد و ايمان راسخ دروني برخوردار مي‌کند،

و اساساً اين حجاب ذهني و عقيدتي، به منزله‎ي سنگ بناي ديگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهري است؛ زيرا افکار و عقايد انسان، شکل دهنده‌ي رفتارهاي اوست.

البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهري، لزوماً به معناي برخورداري از همه‌ي مراتب عفاف نيست، عفاف بدون رعايت پوشش ظاهري نيز قابل تصور نيست.

نمي‎توان زن يا مردي را که عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر مي‎شود عفيف دانست؛ زيرا گفتيم که پوشش ظاهري يکي از علامت‎ها و نشانه‎هاي عفاف است، و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ي تأثير و تأثّر متقابل وجود دارد.

بعضي نيز رابطه‌ي عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ي ريشه و ميوه دانسته‌اند؛ با اين تعبير که حجاب، ميوه‌ي عفاف، و عفاف، ريشه‌ي حجاب است.

برخي افراد ممکن است حجاب ظاهري داشته باشند، ولي عفاف و طهارت باطني را در خويش ايجاد نکرده باشند. اين حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهري است.

از سوي ديگر، افرادي ادعاي عفاف کرده و با تعابيري، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم مي‌کنند؛ چنين انسان‎هايي بايد در قاموس انديشه‌ي خود اين نکته‌ي اساسي را بنگارند که درون پاک، بيروني پاک مي‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن ميوه‌ي ناپاکِ بي‌حجابي نخواهد شد.

 آيات مربوط به موضوع حجاب در دو سوره‏ از قرآن آمده است:

يکي سوره " نور " و ديگر سوره " احزاب ". در سوره نور آيه‏اي که مربوط به مطلب است آيه‏ 31 مي‏باشد.

چند آيه قبل از آن آيه متعرض وظيفه اذن گرفتن براي ورود در منازل است و در حکم مقدمه اين آيه مي‏باشد. تفسير آيات را از آنجا شروع‏ مي‏کنيم:

«يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتکم حتي تستانسوا و تسلموا علي اهلها ذلکم خير لکم لعلکم تذکرون (27) فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتي يؤذن لکم و ان قيل لکم ارجعوا فارجعوا هو ازکي لکم و الله بما تعملون عليم (28) ليس عليکم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسکونة فيها متاع لکم و الله يعلم ما تبدون و ما تکتمون (29) قل للمؤمنين‏ يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلک ازکي لهم ان الله خبير بما يصنعون‏ (30) و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن‏ علي جيوبهن و لايبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ايمانهن او التابعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا علي عورات النساء، و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن و توبوا الي الله جميعا ايها المؤمنون لعلکم تفلحون (31)».

اي کساني که ايمان آورديد! به خانه ديگران داخل نشويد مگر آنکه قبلا آنان را آگاه سازيد. و بر اهل خانه سلام کنيد. اين براي شما بهتر است. باشد که پند گيريد.

اگر کسي را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا به شما اجازه داده شود. اگر گفته شد باز گرديد، بازگرديد که پاکيزه‏تر است براي شما. خدا بدانچه‏ انجام مي‏دهيد داناست.

باکي نيست که در خانه‏هائي که محل سکنا نيست و نفعي در آنجا داريد (بدون اجازه) داخل شويد. خدا آنچه را آشکار مي‏کنيد و آنچه را نهان‏ مي‏داريد آگاه است.

به مردان مؤمن بگو ديدگان فرو خوابانند و دامنها حفظ کنند. اين براي‏ شما پاکيزه‏تر است. خدا بدانچه مي‏کنيد آگاه است.

 به زنان مؤمنه بگو ديدگان خويش فرو خوابانند و دامنهاي خويش حفظ کنند و زيور خويش آشکار نکنند مگر آنچه پيدا است، سرپوشهاي خويش بر گريبانها بزنند، زيور خويش آشکار نکنند مگر براي شوهران، يا پدران، يا پدر شوهران، يا پسران، يا پسر شوهران، يا برادران، يا برادر زادگان، يا خواهرزادگان‏، يا زنان، يا مملوکانشان، يا مردان طفيلي که حاجت به زن ندارند، يا کودکاني که از راز زنان آگاه نيستند (يا بر کامجوئي از زنان توانا نيستند) و پاي به زمين نکوبند که زيورهاي مخفيشان دانسته شود. اي گروه‏ مؤمنان همگي به سوي خداوند توبه بريد، باشد که رستگار شويد.

مفاد آيه اول و دوم اينست که مؤمنين نبايد سرزده و بدون اجازه به خانه‏ کسي داخل شوند. در آيه سوم مکانهاي عمومي و جاهائي که براي سکونت نيست‏ از اين دستور استثناء مي‏گردد . سپس دو آيه ديگر مربوط به وظائف زن و مرد است در معاشرت با يکديگر که شامل چند قسمت است:

1 - هر مسلمان، چه مرد و چه زن، بايد از چشم چراني و نظر بازي‏ اجتناب کند.

2 - مسلمان، خواه مرد يا زن، بايد پاکدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشد.

3 - زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران‏ آشکار نسازند و در صدد تحريک و جلب توجه مردان برنيايند.

4 - دو استثناء براي لزوم پوشش زن ذکر شده که يکي با جمله «و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها» بيان شده است و نسبت به عموم مردان‏ است و ديگري با جمله «و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن الخ» ذکر شده و نداشتن پوشش را براي زن نسبت به عده خاصي تجويز مي‏کند.

 

حجاب زنان سالمند


قرآن مجيد به شکل ظريفي به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است.

نخست به زنان سالمند اجازه مي‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباس‎هاي رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولي در نهايت مي‎گويد: اگر عفت بورزند، يعني حتي لباس‎هايي مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است.

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِکاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. (نور؛60)

علاوه بر رابطه‌ي قبل، بين پوشش ظاهري و عفت باطني، رابطه‌ي علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا که مقدار حجاب ظاهري، نشانه‎اي از مرحله‌ي خاصي از عفت باطني صاحب حجاب است.

البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زني که حجاب و پوشش ظاهري داشت، لزوماً از همه‌ي مراتب عفت و پاکدامني نيز برخوردار است.

دیدگاه اسلام درباره ارتباط با دوستان و تفریح

امام موسی کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند: بكوشید كه اوقات شبانه روز خود را در چهار بخش تنظیم کنید:
بخشی برای مناجات با خدا.
بخشی برای تامین هزینه زندگی.
بخشی برای همنشینی با برادارن و دوستان مورد اعتمادی که با صفای باطن در عیب زدایی شما سهم دارند.
و بخشی نیز برای لذت جویی از حلال.

متن حدیث:

إِجْتَهِدُوا فی أَنْ یكُونَ زَمانُكُمْ أَرْبَعَ ساعات: ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَ ساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَ ساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ و الثِّقاةِ الَّذینَ یعَرِّفُونَكُمْ عُیوبَكُمْ وَ یخَلِّصُونَ لَكُمْ فِی الْباطِنِ، وَ ساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِكُمْ فی غَیرِ مُحَرَّم.


«تحف العقول،صفحه 409»

اهمیت کینه زدایی

یکی از ویژگی های مردان و زنان خداجو، پرهیز از کینه توزی است. آنان آرزومندند که دل های شان همچون دل های بهشتیان، تهی از کینه و دشمنی مؤمنان شود. در کریمه قرآنی آمده: «وَلاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّا لِلَّذِینَ آمَنُوا؛ در دل هایمان از آنان که ایمان آورده اند، کینه ای قرار مده.» (حشر: 10) در مقابل، آنان که به خدا و سرای آخرت ایمان ندارند، کینه دیگران را در دل جای می دهند و در کمین فرصتی برای انتقام گیری هستند. «کینه توزی و دشمنی، نفس قدسی انسان را بیمار می سازد و همیشه روح، از آن در آزار است. همچنین آدمی را از بساط قرب الهی دور و از هم نشینی با ساکنان عالم قدسی محروم می کند و صاحب خود را از آنچه شیوه اهل ایمان و نیکان است، باز می دارد. کینه توزی، از گناهان عارضی مهم دل به شمار می آید. وقتی انسان از کسی خشمگین می شود، در حالی که زمینه انتقام جویی برایش فراهم نباشد، دشمنیِ او را به دل می گیرد. در این صورت، حالتی در دل او شکل می گیرد که به آن، «کینه» می گویند. این حالت، مناسب مؤمنان نیست. حضرت علی علیه السلام در سفارش، برای کینه زدایی از دل ها می فرماید: «طَهِّرُوا قلوبَکم من الْحِقد فانّهُ داءٌ مرمی؛ دل ها را از کینه پاک سازید، زیرا کینه توزی دردی مهلک است.» انسان های کینه توز، طبعی پست و فرومایه دارند و چون از دشمن خود انتقام می کشند، حالت سرمستی و غرور می یابند و دل های آدمیان پست و مغرور، نور الهی را بر نمی تابد. ازاین رو، خداوند در قرآن مجید می فرماید: «مؤمنان از خدا می خواهند که دل شان را از کینه دیگران پاک سازد». (حشر: 10)

از امام علی علیه السلام نیز نقل می کنند: «رأسُ العیُوبِ الْحِقْدِ؛ کینه توزی در رأس عیب هاست».

پیام متن:

1. کینه توزی، نوعی دل مشغولی برای انتقام جویی و خارج شدن از جاده سلامت نفس است.

2. مؤمنان پاک دل، هیچ گاه در دل هایشان کینه را جای نمی دهند.

حقیقت استغفار از دیدگاه آیت‌الله بهجت(ره)

بهره‌گیری از رهنمودهای عالمان عامل و ربانی، می‌تواند یارای بزرگی برای عباد الرحمن در سیر و سلوک الی‌الله باشد. مسیر عبودیت پروردگار متعال با مراحل و منازل مختلفی همراه است که برخورداری و توجه شایسته به توصیه‌ها و سفارش‌های عارفان راه یافته و وارسته، سالک را به سر منزل مقصود می‌رساند و به ساحت جمال و جلال الهی وارد می‌سازد.
آیت‌الله العظمی بهجت، آن عالم ربانى، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر که بخش مهمى از عمر با برکت خود را در نجف اشرف و در جوار حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام سپرى کرد و از مرتبه معنوى و معرفتى سیّد‌العرفاء المتألهّین، آیت‌اللّه سیدعلى آقا قاضى طباطبایی و مکتب فقهى و اصولى آیت‌اللّه محقق غروى اصفهانى و دیگر فقیهان و بزرگان حوزه‌هاى علمیه نجف اشرف و قم بهره‌ها برد، در طول نزدیک به یک قرن عمر با برکتش، نفوس مستعده و علاقمندان به سلوک عرفانى و عاشقانِ معنویّت و اخلاق را از مکتب اهل‌البیت علیهم‌السلام بهره‌مند و شاگردانى فاضل و مهذب تربیت کرد.

فقها و بزرگان، رحلت آن عارف وارسته و گوهر نایاب را ثلمه‌اى بزرگ و جبران‌ناپذیر براى عالم اسلام و ضایعه‌اى سنگین براى حوزه‌هاى علمیه دانستند. زندگى مؤمنانه و عارفانه و بیانات بیدارگر او در قلوب مشتاقان مکتب اهل بیت علیهم‌السلام اثر عمیقى داشت.

خداوند متعال زندگی انسان را با بایدها و نبایدهایی آمیخته و بدین‌وسیله او را برای رسیدن به هدف والای آفرینش یاری کرده است. اگر کسی توفیق این را بیابد که از یک سو به قوانین الهی و از سوی دیگر به اعمال خود بنگرد، برایش روشن می‌شود که بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد، راه بسیار است. کسی که چنین بینشی به کردار خود داشته باشد، در پی آن می‌افتد که چاره‌ای برای این کوتاهی‌ها بیابد. رحمت خداوند متعال چنان بی‌انتهاست که راه را برای هیچ‌یک از بندگان خود نبسته و بدکردارترین آنان را نیز از رحمت خود مأیوس نکرده است. هر انسانی، در هر جایگاهی، فرصت بازگشت دارد و این بازگشت همان توبه است.

امام سجاد علیه‌السلام در مناجات خویش با خداوند چنین می‌گوید: «إِلهی أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَهًْ فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَابِ بَعْدَ فَتْحِهِ؛ خدایا، تو همان کسی هستی که دری برای بندگانت به‌سوی عفو خود گشودی و آن را توبه نام نهادی و گفتی: به‌سوی خدا توبه کنید، توبه‌ای نصوح. پس اکنون چه عذری دارد کسی که پس از باز شدن این در، وارد آن نمی‌شود؟».

ادامه نوشته

چرا قرآن معجزه است؟

وجوه مختلفى براى اعجاز قرآن گفته شده كه مى توان آنها را به سه بخش طبقه بندى نمود:

1 اعجاز لفظى قرآن.

2 اعجاز محتوایى قرآن.

3 اعجاز قرآن از جهت آورنده ى آن.

1 اعجاز لفظى قرآن

اعجاز لفظى قرآن به دوگونه مطرح شده است: اعجاز بلاغى و اعجاز عددى.

بحث اعجاز بلاغى قرآن، یا بلاغت قرآنى، از گذشته هاى دور شناخته شده بوده و تقریباً بین همه ى مذاهب اسلامى مورد التفات و توافق بوده است. البته برخى، اعجاز بلاغى قرآن را از امورى، مانند نظم، اسلوب و شیوه ى بیانى قرآن جدا كرده و گفته اند: یكى از جهات اعجاز قرآن، اعجاز بلاغى آن است و جهت دیگر آن،

نظم و اسلوب بیانى قرآن است. برخى دیگر نیز وجه اعجاز قرآن را مجموع مركب از بلاغت و نظم و اسلوب آن دانسته اند. ولى در واقع اینها از باب تكثیر مثال است و همه ى موارد مرتبط با شیوه ى بیانى قرآن به اعجاز بلاغى قرآن بر مى گردد.

شیوه ى بیانى قرآن، شیوه اى است كه هیچ بشرى، حتى ساحت بلند رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم)، نمى تواند به این روش سخن گوید.

توضیح آنكه: در باب «تاریخ حدیث» اهل سنت مدعى هستند كه رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) از نوشتن احادیث و كلمات خودشان منع فرموده بودند و در این باره روایتى از ایشان نقل مى كنند ، آنگاه با این پرسش مواجه شده اند كه چرا حضرت از كتابت حدیث نهى كرده اند؟

یكى از پاسخ هایى كه داده شده و در میان اهل سنت خیلى معروف مى باشد، این است كه سبب

بودند كه مى توانستند همانند قران سخن بلیغ گویند، پاسخ داده است: لازمه ى این سخن، انكار اعجاز بلاغى قرآن است. به هر حال مسئله منع حضرت (صلى الله علیه وآله وسلم) از كتابت حدیث با این كه احادیث ایشان، سخنان معمولى و از سوى خود نبوده، بلكه سخنانى نورانى و به هدایت الهى و مكشوف از عالم غیب بوده است و مى توانسته رهگشاى بسیارى از گرفتاریهاى امت اسلام باشد یك اشكال اساسى بر اهل سنت محسوب مى شود، از این رو در میان علماى شیعه از گذشته تا حال این ادعا كه حضرت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) از نوشتن احادیث نهى فرموده اند، نادرست شمرده شده است.

وجه دیگر اعجاز لفظى قرآن، اعجاز عددى آن است. این وجه اخیراً مطرح شده و با به كارگیرى كامپیوتر در این زمینه مورد توجه زیادى قرار گرفته است و با بیان ارتباطات عددى خاص میان الفاظ و حروف قرآن سعى شده نشان داده شود كه این روابط عددى نمى تواند در سخن بشرى تحقق یابد.

2 اعجاز محتوایى قرآن

جهات مختلفى را براى اعجاز محتوایى قرآن ذكر كرده اند كه ذیلًا اشاره مى شود:

أ) عدم وجود اختلاف در قرآن: آیه ى شریفه ى: افلا یتدبرون القرآن و لو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً كثیراً نیز ناظر به همین وجه اعجاز است.

ب) اخبار غیبى: در قرآن مطالبى نسبت به برخى افراد، یا بعضى از وقایع كه در آینده یعنى زمان بعد از نزول آیات قرار بوده واقع شود، پیش بینى شده كه به همان صورت به وقوع پیوسته است. از جمله آیات كریمه ى الم غلبت الروم فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون مى باشد.

ج) علوم و معارف قرآنى: در قرآن مطالبى آمده كه لااقل در آن زمان هیچ بشرى نمى توانسته به آنها دسترسى پیدا كند. البته هم اكنون نیز علوم و معارف بلندى در قرآن وجود دارد كه هنوز براى بشر ناشناخته مانده و بیشتر آنچه معلوم گشته از طریق خود پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) و هدایت هاى مستمر آنان بوده است، به طورى كه امروز بخش قابل توجهى از احادیث را روایات اعتقادى، مباحث عقلى، نكته هاى فلسفى و كلامى و موضوعات عرفانى تشكیل مى دهد. به هرحال، حتى اگر كسى فرضاً همه ى علوم و معارف قرآنى را هم اكنون شناخته شده و در دسترس بشر بداند، هرچند به یقین در گذشته چنین نبوده است، این امر از ارزش اعجازى قرآن در این زمینه چیزى نمى كاهد. شایان توجه است كه این اثبات اعجاز قرآن از طریق آورنده ى آن نیست، بلكه گفته مى شود این علوم و معارف عمیق و بلند آن قدر عظمت دارد كه از افق اندیشه ى هر دانشمندى در آن روزگار بالاتر بوده است و به طور كلى اندیشه اى بشرى نبوده و نشان وحى الهى بر تارك آن دیده مى شود.

د) عجز از ابطال معارف و علومى كه در قرآن آمده است: پس از گذشت سالیان دراز و بعد از این همه پیشرفت هاى علمى بشر و تبادل دانش ها و فرهنگ ها هیچ كدام از مطالبى كه در قرآن آمده، ابطال نشده است و همین حقانیت قرآن و آسمانى بودن آن را اثبات مى كند.

تذكر این نكته مفید است كه اگر چه شاید برخى از دانش هاى بشرى همانند منطق و ریاضى كه در یك مجموعه ى مدوّن گردآورى شده و از دوران كهن به ما ارث رسیده است، ابطال نشده باشد، ولى باید توجه نمود كه اولًا، این دانش ها در قالب بدیهیات اولى، یا فطرى در اندیشه ى هر خردمندى مكنون بوده است و كسانى كه به تدوین این مسایل پرداخته اند، در واقع گردآورنده بوده اند، و نه آورنده. ثانیاً، به طور كلى كتاب هایى كه بشر تألیف مى كند، مربوط به یك دانش خاص و پیرامون موضوع ویژه اى مى باشد، در حالى كه یكى از مهم ترین ویژگى هایى كه بر رخسار علوم و معارف قرآن مى درخشد، گستردگى حوزه ى مباحث آن و اشاره به ده ها مطلب در یك سخن است.

اساساً این خود، یكى دیگر از وجوه اعجاز است كه چنین دانش هاى گوناگونى را در خود جاى داده است. كدام بشرى مى تواند علاوه بر دست یابى به علوم متفاوت و حوزه هاى كاملا بیگانه از هم با آن همه دقت نظر و استوارى بیان و گستردگى موضوعات چنین دانش ها را به هم آمیزد و مسایل را چنان در كنار یكدیگر قرار دهد كه در صدر و ذیل سخنان، میوه هاى متفاوتى از علوم گوناگون به دست آید، به گونه اى كه نه مقصود، ضایع و نه پیوستگى زایل شود و نه خطایى صورت پذیرد و این چنین قرن ها بدرخشد و از هرگونه ابطال پذیرى مصون باشد؟

3 اعجاز قرآن از جهت آورنده ى آن

این وجه كه از قدیم الایام مورد بحث واقع شده، بر این مطلب تكیه دارد كه رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) فردى امّى بوده، و چگونه مى توانسته است در میان جزیرة العرب كه اصولًا با دانش و فرهنگ بیگانه بودند، چنین كتابى از پیش خود بیاورد.

شایان ذكر است كه بحث اعجاز، اگرچه معمولا در مباحث علوم قرآنى مطرح مى شود، در واقع بحثى كلامى است. از این رو در برخى كتب كلامى هم ذكر شده است.

منابع مطالعه بیشتر:

مهدى هادوى تهرانى، مبانى كلامى اجتهاد، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ اول، 1377.

خدا

 

 

رحمت الهی

ارزش و جایگاه نماز

بهترین راه رسیدن انسان به کمال و قرب خدا، نماز است و خداوند نیز تنها بدین منظور نماز را بر آدمی واجب نمود و البته پروردگار جهانیان بی نیاز از نماز آدمیان است. انسان در هر شرایطی بر ادای نماز موظف است، به گونه ای که «حتی کسی که در دریا در حال غرق شدن است، باید در همان حال نماز بخواند و به خداوند، توجه قلبی داشته باشد. گرچه رو به قبله بودن و دیگر شرایط از او ساقط می شود.بدین ترتیب، نماز نقشی اساسی در بالندگی و نیک بختی انسان ایفا می کند».

نماز، از مهم ترین سفارش های پیامبران بوده و از آشکارترین نمونه ها و نشانه های عبادت و بندگی خداست. از این رهگذر، لقمان نیز به فرزندش می گوید: «یا بُنَیَّ اَقِمِ الصّلوةَ؛ پسرم! نماز را به پا دار». (لقمان: 17)

نماز داروی فراموشی و وسیله ذکر خداوند است: «اَقِمِ الصّلوةَ لِذِکری». (طه: 14)

نماز، پیمان خداوند است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «والصّلوةُ عَهدُاللّه ».

نماز، نور چشم پیامبر عزیز است که فرمود: «قُوَّةُ عَینی فی الصَّلوةِ».

نماز، اهرم مقاومت در غم ها و مشکل ها است. خداوند می فرماید:

«وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ؛ از صبر و نماز (در گرفتاری ها) کمک بگیرید». (بقره: 45)

نماز، داروی تکبر است. امام علی علیه السلام می فرماید: خداوند، نماز را واجب کرد تا انسان را از کبر و خودخواهی دور کند: «والصَّلوة تَنزیها عن الکِبْرِ».

نماز، پایه و ستون دین است: «وَ هِیَ عمودُ دینِکُم».

ادامه نوشته

از نظر قرآن، رابطه رهبر با مردم چگونه است؟

دو نوع بله قربان و اطاعت داريم: انسان گاهى بر اساس ترس و يا طمع و خودباختگى، از ديگرى اطاعت مى‏كند، همان گونه كه مردم از فرعون اطاعت مى‏كردند: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (قرآن کریم/43/54) و گاهى بر اساس ايمان و عشق و محبت، چنانكه قرآن خطاب به پيامبر اسلام مى‏فرمايد: اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى‏شدند. «لو كُنتَ فَظّاً غَليظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» (قرآن کریم/2/159)
در اسلام از رابطه ميان مردم و رهبر به «ولايت» تعبير شده است. كلمه «ولايت» به معناى پيروى همراه با محبّت است. رهبر الهى نه تكلّف دارد: «و ما أنا من المُتكلِّفين»
(قرآن کریم/39/86)نه خود را بر سايرين ترجيح مى‏دهد: «أنا بَشرٌ مثلكم» (قرآن کریم/18/110) و نه حقّ خود را بيش از ديگران مى‏داند. در خطرها، مردم را رها نمى‏كند. حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

در جنگ‏ها پيامبرصلى الله عليه وآله از ما به دشمن نزديك‏تر بود. او از طرف خداوند مأمور است كه به مردم درود بفرستد: «و صَلّ عَليهم»(قرآن کریم/9/103)همانگونه كه مردم مأمورند به او درود بفرستند: «يا ايّها الّذين آمنوا صَلّوا عليه و سَلِّموا تَسليماً» (قرآن کریم/9/56) پس رابطه رهبر و مردم، رابطه عشق و درود است، نه ترس و وحشت.

ارزش های اخلاقی در قرآن

عزتمندی

عزت، حالتی است که مانع از شکست آدمی می شود. همه انسان ها با توجه به خواست فطری خود، در پی یافتن عزت هستند. از این رو، می خواهند در زندگی خود شکست ناپذیر، پیروز و سربلند باشند.


گاه در تشخیص منبع عزت به اشتباه می افتند و با روی آوری به خدایان دروغین، از آنان عزت می جویند؛ چنان که قرآن می فرماید:

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا. (مریم: 81)
و آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود برگزیدند تا مایه عزت شان باشد.

گروه های سست ایمان نیز شیفته شوکت ظاهری کافران می شوند و عزت را در پیوند دوستی، همراهی و همرنگی با اینان می بینند:

الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ. (نساء: 139)
آنان که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب می کنند، آیا عزت را نزد آنان می جویند.

نفاق

گاهی در پی وسوسه های شیطانی، کار انسان به جایی می رسد که به کردار ناشایست خویش نیز می بالد و به آن افتخار می کند. امام راحل در این باره به این نکته اشاره می کند که خودپسندی و بالیدن به ویژگی ها و کارها، تنها به صفت ها و اعمال شایسته و نیکو منحصر نیست، بلکه گاه زشتی ها و رذیلت ها نیز در قلب آدمی عجب پدید می آورد:

اهل کفر و نفاق و مشرکان و ملحدان و صاحبان اخلاق زشت و ملکات پست و اهل معصیت و نافرمانی، گاهی کارشان به جایی رسد که به آن کفر و زندقه خویش عجب کنند و ابتهاج نمایند! خود را به واسطه آن دارای روح آزاد شمارند و خویشتن را دارای شهامت و مردانگی دانند و ایمان به خدا را از موهومات و تعبد به شرایع را از کوچکی فکر و اخلاق حسنه و ملکات فاضله را از ضعف نفس و بیچارگی شمارند و اعمال حسنه و مناسک و عبادات را از ضعف ادراک و نقصان مشاعر محسوب کنند، خود را به واسطه آن روح آزاد غیرمعتقد به موهومات و بی اعتنا به شرایع، مستحق مدح و ثنا می دانند. خصال زشت ناهنجار در دل آنها ریشه کرده و مأنوس به آنها شده، چشم و گوششان از آن پر شده، در نظرشان زینت پیدا کرده و آنها را کمال پندارند. چنان که در این حدیث شریف نیز اشاره به آن شده، آنجا که فرمود: یکی از درجات آن این است که زینت پیدا کند از برای بنده، بدی عملش و آن را نیکو ببیند و این، اشاره است به قول خدای تعالی: «أَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا» (فاطر: 8) کما اینکه در آنجا که [خدا] می فرماید، گمان می کند که نیکو عمل می کند، اشاره است به قول خدای تعالی: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاْءَخْسَرِینَ أَعْمَالاً الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنا» (کهف: 103 - 105) این دسته از مردم که جاهل و بی خبرند و خود را عالم و مطلع می دانند، بیچاره ترین مردم و بدبخت ترین خلایق اند. اطبای نفوس از علاج آنها عاجزند و دعوت و نصیحت در آنها اثر نمی کند، بلکه گاهی نتیجه عکس می دهد اینها به برهان گوش نمی دهند، چشم و گوش خود را از هدایت انبیا و برهان حکما و موعظه علما می بندند. باید به خدا پناه برد، از شر نفس و مکاید آن که انسان را از معصیت به کفر می کشد.

پیام متن:

گاهی زشتی ها نیز در نظر بعضی از افراد زیبا جلوه می کند و آن را کمال می پندارند و این، بدترین نوع گمراهی است.

آداب سخن گفتن با یکدیگر از منظر قرآن

آیات مکرر و متعددی درباره سخن گفتن انسان‌ها با یکدیگر در قرآن آمده است. برخی از این آیه‌های هدایتگر که بسیار قابل تأمل و تعمق‌اند عبارتند از:

«طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ»؛ « [ولى‏] فرمان‏پذیرى و سخنى شایسته برایشان بهتر است». (محمد/21)

«... وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ...»؛ «...و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگویید ...». (بقره/83)

«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً»؛ «و به بندگانم بگو: آنچه را كه بهتر است بگویند، كه شیطان میانشان را به هم مى‏زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.»(اسراء/53)

برخی از گناهان زبان از دیدگاه قرآن


قرآن به گناهانی که با زبان صورت می پذیرد، اشاره نموده ودرآیات فراوان به این امر پرداخته است، چنانکه می خوانیم:

1- “یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسخَر قَومُ مِن قَوم……وَلا تَنابَزُوا بِالاَلقاب"
"ای کسانی که ایمان آورده اید،نباید برخی، برخی دیگر را مسخره کند…..به یکدیگر لقب های زشت ندهید." (سوره حجرات.آیه 16)

2- “وَیلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ”
"وای بر کسانی که مداوم ازدیگران بدگویی وعیب جویی می کنند." (سوره همزه.آیه 1)

3 - ”وَلایَغتَب بَعضُکُم بَعضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُم أَن یَاکُلَ لَحمَ أخیهِ مَیتاً فَکَرِهتُمُوهُ”http://download-3soot.persiangig.com/zoha/p%209.jpg
"ازیکدیگر غیبت نکنید، آیادوست دارید که گوشت جسد برادر خود رابخورید؟ یقینا از آن متنفرید" (سوره حجرات.آیه 12)


4- “وَاجتَنِبُوا قَولَ الزُّورِ”
"واز گفتار باطل،اجتناب کنید." (سوره حج،ایه 30)
درمقابل این تعابیر، قرآن به گفتار نیکو پرداخته وآن را تکلیف زبان معرفی می کند ودراین باره می فرماید:5- ”وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً”
"وبا مردم(به زبان)نیکوسخن بگویید." (سوره بقره.آیه83)

6- “وَقُل لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ أَحسَنُ”
"وبه بندگانم بگو که آنچه نیکوست برزبان آورند" (سوره اسرا آیه 53)

7- ” إِلَهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیَّب”
"سخنان پاکیزه به سوی او بالا میرود." (سوره فاطر.آیه 10)

نظر دانشمندان برتر جهان در مورد قرآن

  

قرآن معجزه جاوید پیامبر صلح و رحمت آنچنان عظمت و بزرگی دارد که تمام بزرگان جهان حتی غیر مسلمانان در برابر عظمت این معجزه الهی سرفرود آورده اند و نوشته های ذیل به همین موضوع اشاره دارد.


گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى می‏گوید :

» سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند ؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف‏ناپذیر، محور افکار مردم جهان می‏گردد «

آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مى‏گوید:

قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگ‏ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند ، هدایت مى‏کند.

پروفسور آرتور آربرى که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است، مى‏گوید:

« زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى‏شدم، سخت در پریشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشید که براى همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتى که مسلمانان واقعى و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم » .

ادامه نوشته

تو دنبال چه لباسی هستی؟

لباس

تو دنبال هر لباسی هستی باش. من دنبال لباسی می‌گردم که به تقوی نزدیک‌تر باشد.

«و لباس التقوی ذلک خیر» (اعراف، 26)

جهاد با نفس برای داشتن حجاب و عفاف

یکی از کلمات و موضوعاتی که قرآن کریم بسیار روی آن تاکید دارد و آن را مهم می داند مسئله جهاد در راه خدا است.

مثل سوره بقره آیه 218 که می فرماید:

«ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم»

ترجمه: کسانی که ایمان آورده اند و آنان که مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد نموده اند،به رحمت خدا امید می دارند و خدا آمرزنده و مهربان است.
 
طبق روایات و مضمون آیات جهاد متوجه می شویم که جهاد 2 نوع است

جهاد اکبر (پیکار و مبارزه با نفس خویش)
جهاد اصغر (پیکار و مبارزه با دشمن اسلام)

مهمترین جهادی که مورد تاکید اسلام است جهاد اکبر و همان جهاد با نفس است.

برای داشتن حجاب و عفاف انسان باید جهاد کرده و در راه خدا پیکار کند، تا بتواند از وسوسه های شیطان برای داشتن بی حجابی جلوگیری کند.

اگر هر فردی جهاد با نفس را دستور اولیه کار خودش انجام دهد، مطمئنا به سعادت و پیروزی خواهد رسید و می تواند به عفافی که مورد رضای خداوند متعال است برسد.

در همین مورد امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

لا فَضیلَةَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی؛

فضیلتی چون جهاد نیست، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست.[1]

تذکر: جهاد با نفس برای داشتن حجاب و عفاف تنها برای زنان نیست بلکه مردان باید سردمدار این قافله جهادی باشند.

پی نوشت :

1- تحف العقول، ص 286

قرآن و زندگی در کرات دیگر!

سفر به کرات اسمانیدر آیه 29 سوره شورى آمده است: (وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِنْ دَابَّة وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ): «و از آیات اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده; و او هرگاه بخواهد بر گردآورى آنها توانا است».

آیا حیات و زندگى مخصوص كره زمین است و كرات دیگر مطلقاً مسكونى نیستند؟

دانشمندان پیشین همواره این مسأله را با تردید یا نظرى منفى دنبال مى كردند ولى تحقیقات اخیر دانشمندان به ما مى گوید حیات و زندگى مخصوص كره زمین نیست.

در كتاب حیات در جهان از انتشارات مجله لایف چنین مى خوانیم: «بطورى كه دانشمندان حساب كرده اند تنها در كهكشان ما ممكن است میلیون ها ستاره وجود داشته باشد كه سیارات تابع آنها مسكونى باشند».

بعضى قدم را از این فراتر نهاده اند و عقیده دارند كه در بعضى از كرات آسمانى موجودات زنده بسیار پیشرفته تر از انسان وجود دارند و پیام هاى رادیویى از فضا پخش مى كنند و ما هرگز قادر به مثل آن نیستیم و براى گیرنده هاى ما كاملا قابل درك است هر چند زبان آن را نمى دانیم و نمى فهمیم.

به هر حال آیه فوق كه با صراحت مى گوید: «خداوند موجودات زنده اى را در زمین و آسمانها منتشر ساخته است»، به خوبى از زندگى موجودات دیگر خبر مى دهد و این كه تصور كنیم منظور از موجودات زنده آسمان ها، فرشتگان باشد كاملا اشتباه است; چرا كه واژه دابَّة (جنبنده) تنها به معناى موجودات جسمانى است و بر فرشتگان اطلاق نمى شود; لذا قرآن مجید آنجا كه مى خواهد از فرشتگان نام ببرد بعد از ذكر دابَّة جداگانه از ملائكه سخن مى گوید; چنانكه در آیه 49 سوره نحل مى خوانیم: (وَللهِِ یَسْجُدُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ مِنْ دَابَّة وَالْمَلاَئِكَةُ وَهُمْ لاَ یَسْتَكْبِرُونَ): «(نه تنها سایه ها، بلكه) تمام آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان وجود دارد، و همچنین فرشتگان، براى خدا سجده مى كنند، در حالى كه تكبّر نمىورزند».

به طورى كه مى بینیم ملائكه در مقابل دابَّة قرار گرفته و این مطلب دلیل بر این است كه دابَّة در آیه مورد بحث فرشتگان را شامل نمى شود.

جالب این كه فخر رازى در تفسیر آیه مورد بحث مى گوید: «بعید نیست گفته شود كه خداوند در آسمان ها انواعى از موجودات زنده آفریده است كه راه مى روند، همانند انسان ها بر روى زمین»(1).

در حدیث جالبى از امیر مؤمنان على (علیه السلام)مى خوانیم:

«هذِهِ النُّجومُ الّتى فى السّماءِ مَدائِنُ مِثلُ المَدائنِ الّتى فىِ الارضِ مَربوطَةٌ كُلُّ مَدینة الى عَمود مِن نُور»: «ستارگانى كه در آسمان است شهرهائى است همچون شهرهاى زمین; و هر شهرى با شهر دیگر (هر ستاره اى با ستاره دیگر) با ستونى از نور مرتبط است»(2).

روایات دیگرى نیز در این زمینه در منابع اسلامى آمده است(3).

ناگفته پیدا است كه این معلومات، از همان منبعى مى جوشد كه قرآن مجید از آن جوشیده است و گرنه در آن عصر و زمان، هیچ كس آگاهى بر این مسائل نداشت.

1. تفسیر فخر رازى، جلد 27، صفحه 171.

2. سفینة البحار، ماده نجم، جلد 2، صفحه 574.

3. براى اطلاع بیشتر مى توانید به كتاب الهیئة و الاسلام مراجعه فرمایید.

یوم الحسرت

روزی جمعی در راه رسیدن به مقصدی که در نظر داشتند به منطقه ای بر می خورند که تاریک تاریک بود

به حدی که در آن تاریکی نمی توانستند حتی دستان خود­­­­­­­­­­­­­­­­­­ را که جلوی چشمانشان قرار داده بودند ببینند!

پس مکث کردند و ار راهنما و لیدر خودشون راه حل خواستند!

پس گفت:

این راه اگرچه تاریکه ولی از این بابت نگران نباشید که همتون از اون رد خواهید شد ولی نکته قابل توجه این ه که توی این راه جلوی پاهاتون چیزهایی ریخته شده که جالب بودنش اینجاست که هر کس که اونها رو جمع کنه و یا نکنه در هر صورت در آخر پشیمونی شامل حالش می شه!

راهنما اون ها رو در بهت و حیرت رها کرد و آونها رو به راه تاریک هدایت کرد.

توی راه ...

یکسری اون اشیاء رو جمع می کردند و می گفتن که ما که نمی بینیم، حالا جمع می کنیم تا ببینیم چی میشه!

یکسری دیگر هم گفتن ما که در آخر قراره پشیمون بشیم چرا الکی جمع کنیم.

راه تموم شد و همه به آخر خط رسیدند...

وقتی روشن شد نگاه کردند و دیدند که همه ی اون اشیاء که دیده نمی شدند همه جواهرات و در و گوهرند!!!

اونایی که جمع نکرده بودند پشیمون شدند، اونایی که جمع کرده بودند هم پشیمون شدند که چرا بیشتر جمع نکردند

با این داستان بیشتر میشه یوم الحسرت بودن روز قیامت رو فهمید اون موقع حسرت بر سر اینه که الان اینجا از بهشت هستم اگه فلان جا فلان کارو می کردم جایی جلوتر از اینجا بودم!


بررسی سوره تبت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿١﴾ مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ﴿٢﴾ سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ﴿٣﴾ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ﴿٤﴾ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ﴿٥﴾

این سوره تهدید شدیدی است به ابولهب تهدیدی است به هلاکت خودش و عملش،

تهدیدی است به آتش جهنم برای خودش و همسرش

ابولهب عموی پیامبر است،که از همای ابتدای بعثت شروع به تکذیب گفته ها و دعوت و نبوت پیامبر (ص) کرد.او همان کسی است که وقتی پیامبر صدا میزد ای مردم ! «قولوا لا اله الاّ اللّه تفلحوا » ؛از پشت به طرف پیامبر سنگ می انداخت و پشت پا و ساق پیامبر (ص) خونی میشد و صدا میزد ای مردم!او کذاب است،گوش به سخنش ندهشد.

این سوره نازل شد که؛ رسول خدا (ص) بر بالای صفا رفت و بلند فریاد زد یک خبر مهم ،و قریش بدون درنگ دورش جمع شدند.فرمود:به نظر شما اگر خبری بدهم که فردا صبح و یا امروز عصر دشمنی بر شما میتازد از من میپذیرید یا نه؟همه گفتند بله{ببینید چهقدر به پیامبر اعتماد داشتند و قبولش داشتن!!}.فرمود: هم اکنون شما را انذار و هشدار میدهم از عذابی سخت که در انتظار شماست ،ابولهب گفت:«تبا لک=مرگ بر تو باد» برای این همه مار را صدا زدی و اینجا جمع کردی؟خداوند در پاسخ ابولهب این سوره را نازل کرد.

ببینید این سوره در عین بسیار بسیار کوتاه بودن و فقط با 5 آیه و تنها در 3جمله همه سرنوشت ابو لهب و همسرش را گفته این بلاغت سوره و اعجاز قرآن را میرسونه !

دهنده بی منت

اگه معنی ایاک نعبد و ایاک نستعین رو بدونیم اونوقت بجای اینکه دستمون رو پیش این و اون دراز کنیم و امیدمون به این و اون باشه همگی باهم دستامون رو پیش کسی دراز می کنیم که هم واقعا کار از دستش برمی یاد و هم منتی سرمون نمی ذاره.

ادامه گناه یا بازگشت

کاش دنیا و اعمال ما دکمه delet یا لااقل restore داشت اما حالا فقط دو تا انتخاب داریم

اینکه هنوز هم گناه کنیم یا نه به راه راست برگردیم

با توجه به اینکه فرصت کم و عمر کوتاهه پس هر روز بگیم

اهدنا الصراط المستقیم

و در این راستا تلاش کنیم

قرآن...

Slide 4

گفتمش تو کیستی؟

گفت:!:!:!

قرآنا عربیا ذی عوج!

گفتم چگونه کتابی هستی؟

گفت:!:!:!

بیان للناس و هدی و موعظه للمتقین.

گفتم از جانب که آمدی؟

گفت:!:!:!

من لدن حکیم علیم!

گفتم اگر قرآن بر کوه نازل میشد کوه متلاشی می شد،پس قرآن بر که نازل شد؟

گفت:!:!:!

نزل علی محمد و هوالحق!

نمازاول وقت در سيره معصومان (علیهم السلام)

1. سيره رسول خدا (ص)

از عايشه دراحوالات رسول خدا (ص) نقل شده كه مي گويد:

«كان رسول الله يحدثنا ونحدثه فاذا حضرت (وقت) الصلاه فكانه لم يعرفنا و لم نهرفه شغلاً بالله عن كل شيء(1) رسول خدا (ص) با ما گفتگومي كرد وما با او سخن مي گفتيم، ولي چون وقت نماز فرامي رسيد، نه او ما را مي شناخت ونه ما او مي شناختيم. توجه به خدا، او را از هر چيزي باز مي داشت.»

ازاميرالمؤمنان (ع) روايت شده :

«كان رسول الله لا يوثر علي الصلاه عشاء ا ولاغيره وكان اذا دخل وقتها لايعرف اهلاً ولا حميماً؛(2) رسول خدا (ص) چنان بود كه خوراك شب وهيچ چيز ديگر را بر نماز مقدم نمي داشت و چنان بود كه چون وقت نماز داخل مي شد، گويا خانواده ودوستي را نمي شناسد».

پيامبر اكرم(ص) درمورد آثار پاي بندي به نماز اول وقت، فرمود:

«ما من عبد اهتم بمواقيت الصلوه ومواضع الشمس الا ضمنت له الروح عند الموت وانقطاع الهموم والاحزان والنجاه من النار؛ (3) هيچ بنده اي به نماز اول وقت اهميت نمي دهد، مگر اينكه من ضمانت مي كنم كه هنگام مرگ آرامش داشته باشد وغصه ها از او رخت بربندد واز آتش جهنم رهايي يابد».

پس طبق وعده رسول اكرم(ص) عاملان به اين فريضه الهي واستقامت كنندگان دراين راه، اين پاداش هاي ويژه را دارند:

1. به هنگام مرگ كه يكي از سه حالت سخت انسان است، آرامش خاصي به روح او حاكم مي شود.

2. غم واندوه از روح وروان او رخت بر مي بندد.

3. رهايي از آتش نصيب اين بنده الهي مي گردد.

از آن حضرت نقل شده كه :

«لايزال الشيطان يرغب من بني آدم ما حافظ علي الصلوات الخمس فاذا ضيعن تجراً عليه او قعه في العظام».(4)

ادامه نوشته

چرا نماز؟

پیامبر اکرم «صلی ‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم» می‌فرمایند:
«خداوند نماز را نور چشم» من قرار داده و آنرا محبوب من ساخته است آنطور که گرسنه را بر طعام و تشنه را به آب مشتاق کرده است.
(از اینهم بالاتر) انسان گرسنه وقتی غذا می‌خورد سیر می‌شود و هنگامیکه تشنه و آب می‌نوشد سیراب می‌گردد ولی من هیچگاه از نماز سیر نمی‌شوم .
و نیز فرمود، «اولین عمل بنده که روز قیامت بدان رسیدگی می‌شود نماز اوست و اگر پذیرفته شد بقیه اعمال او نیز بررسی می‌شود ولی اگر نمازش پذیرفتم نشد به اعمال دیگرش هم وقعی نمی‌نهند.

به جز آنچه که از آیات و احادیث درباره نماز نقل شده، رفتار اولیاء خدا نیز اهمیت و جایگاه آن را بیان می‌کند. نماز جزء برنامه انبیاء بوده است.

حضرت عیسی (علیه‌السلام) در گهواره هم می‌گوید خداوند مرا تا زنده هستم به نماز و زکات سفارش کرده است:
(و اوصانی بالصلوه و الزکوه مادمت حیا)

امام حسین (علیه‌السلام) حتی ظهر روز عاشورا در میدان مبارزه و در برابر تیرهای دشمن هم نماز را رها نکرد.

حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) همسر و کودک خویش را در بیابان‌های داغ مکه، که آن هنگام هیچ آب و گیاهی نداشت، مسکن داد و گفت:
خدایا، تا نماز به پا دارند:
انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع ربنا لیقیموا الصلاه .

پیشوایان معصوم ما، هنگام نماز، رنگ خود را می‌باختند و می‌فرمودند:
وقت ادای امانت الهی و حضور در پیشگاه و درگاه الهی است .
گرچه بعضی نماز را به طمع بهشت یا ترس از عذاب جهنم می‌خوانند، اما امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نماز را نه برای تجارت یا سپری در مقابل آتش، بلکه بخاطر شایستگی خدا برای عبادت، انجام می‌دهد .
نماز سبب آمرزش گناهان و زدودن آثار لغزش‌هاست .

قرآن، پس از دستور به نماز، می‌فرماید:
ان الحسنات یذهبن السیئات .

منبع: تبیان

علم و دانش بی انتهای امام کاظم(ع)

شالوده رسالتها و مكاتب آسماني بر اساس ايمان به غيب استوار شده است بارزترين نمونه‌هاي آن، علم غيب بندگان مقرب خداست. آيا كتابي كه به پيامبر وحي مي‌شود و مردم را به پيروي از او امر مي‌كند، از ناحيه غيب نيست؟

چگونه خداوند تمام اين مكاتب بزرگ آسماني و اين كتاب عظيم (قرآن) را، كه جهانيان را به رويارويي فرا خوانده تا يك سوره و يا چند آيه همانند آن را بياورند، به پيامبر امّي خويش آموخته است؟!

ما در قرآن مي‌خوانيم كه حجت عيسي‌بن‌مريم (ع) بر مردم دورانش آن بود كه ايشان را از آنچه در خانه‌هايشان انبار كرده بودند، خبر مي‌داد. بدين سان دانش الهي امام كه از حد و مرز دانش مردم گذر كرده، خود دليلي است بر اينكه او از جانب خدا مويد و امام و حجت تمام مردم روي زمين است.

اين علم چگونه حاصل مي‌شود؟ آيا از طريق حديث از رسول خدا، از جبرئيل، از خدا حاضر شده و يا از طريق ثبت آن در صحيفه دل و دميدن آن در روح پديد آمده است و يا از طريق ستوني نوراني كه امام بدان مي‌نگرد و هرگاه خدا بخواهد او چيزي را در مي‌يابد يا آنكه با نزول روح كه بزرگترين فرشتگان است، در شب قدر بر امام،‌ امور بر او آشكار مي‌شود؟! تمام اين موارد و چه بسا راههاي ديگري كه ما از آنها آگاهي نداريم، مي‌تواند براي تحصيل علم غير توسط امام درست باشد و براي شناخت جزئيات و تفاصيل اين امر نيازي نيست خود را به مشقت اندازيم بلكه در اين باره همين اندازه كافي است كه امام به اذن خداوند از آنچه بر مردم پوشيده و پنهان است، آگاهي مي‌يابد و خداوند بدين وسيله بر آن منت مي‌نهد و مردم بايد از آنها اطاعت كنند.

در حديثي از امام صادق (ع) در اين باره آمده است:

«به آن حضرت عرض كردم: دانش شما از چه راهي حاصل مي‌شود؟ فرمود: اين دانش ميراثي است از رسول خدا (ص) و علي‌بن‌ابي‌طالب. گفتم: يعني بگوييم كه دانش در دل شما افكنده و يا در گوش شما خوانده مي‌شود؟ گفت: ممكن است چنين باشد». (بحارالانوار ، ج 2، ص 174) 

ادامه نوشته

امام مهدی (عج) در قرآن کریم

مقدمه
بحث از ظهور پربرکت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، با استناد به آیات قرآنی، به مقدمه ای کوتاه نیاز دارد.
اگر ما خواسته باشیم این مسأله را از صریح آیات به دست آوریم، شاید خواسته ای بی مورد باشد. اساساً پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از روز اول این تذکر را به عامه ی مسلمانان داد و فرمود: قرآن دارای ظهر است و بطن؛
ما فی القُرآنِ آیهٌ إلا وَلَها و ظهْرٌ و بطنٌ(۱).
این حدیث از متواترات است، یعنی کتب حدیثی اهل سنت و شیعه اتفاق دارند این حدیث از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) صادر شده است.
سِرّ مطلب این است که قرآن کریم دارای دو جهت است که باید مورد عنایت قرار گیرد.

جهت اول
اول این که آیات و سوره های قرآن در مناسبت های مختلف و به عنوان علاج حادثه یا واقعه ای نازل شده است. این موجب می شود دلالت آیه نوعی وابستگی پیدا بکند با آن شأن نزول. اگر این طور شد، دلالت همیشگی قرآن که پیامی جاودانی باشد، مقداری زیر سؤال می رود. لذا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: عنایت شما فقط به این اسباب نزول نباشد. در پس پرده یک معنای عامی وجود دارد که جنبه ی شمولی دارد و برای همیشه است. لذا ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) سؤال می کند این که پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «ما فی القُرآنِ آیهٌ إلا وَلَها ظهْرٌ و بَطْنٌ»(۲). یعنی چه؟ امام (علیه السلام) می فرماید: « ظهْرهُ تنزیلُهُ و بطْنُهُ تأویلهُ»(۳)؛ یعنی ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتی است که با رعایت و عنایت به شأن نزول ها روشن می شود که تقریباً می توان نوعی مقطعی بودن و محدودیت از آن فهمید؛ ولی قرآن به این اکتفا نکرده است.

جهت دوم
قرآن جهت و جنبه ی دوم هم دارد که جنبه ی جاوید است. جاوید بودن قرآن به ظهر آن نیست آنچه بقای قرآن را ضمانت کرده است تا پیامی همیشگی باشد، بطن قرآن است.

ادامه نوشته