افسردگی و درمان آن در قرآن

نمایش تصویر در وضیعت عادی

قرآن مردم را از لحاظ شخصیتی به سه دسته مومن، کافر و منافق تقسیم کرده است. (1) هر یک از این انواع سه گانه، خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خودرا دارد که از دو نوع دیگر جدایش می سازد. از آنجا که قرآن کتاب عقیده و هدایت است این گونه تقسیم بندی با اهداف آن نیز هماهنگ است. این تقسیم بندی هم چنین نشان می دهد که عامل اصلی ارزشیابی شخصیت از نظر قرآن عقیده است. 

قرآن بیان می دارد که عدم تعادل شخصیتی انسان موجب می شود که به گروه منافقان و کافران بپیوندد. کفر و نفاق از منظر قرآن یک بیماری است. به این معنا که شخصیت کافر و منافق، یک شخصیت نامتعادل و بیمار است. این بیماری روحی و روانی است که تاثیر خود را در جسم انسان نیز نشان می دهد. کافران و منافقان دچار بیماری های روحی و روانی هستند و تنها در صورتی درمان می شوند که به نسخه اعتدال بخش قرآن عمل نمایند. اگر گروهی از مومنان نیز دچار بیماری های روحی و روانی هستند، علت و عامل آن را باید در عدم عمل به نسخه قرآنی جستجو کرد. هرکس به نسخه شفابخش قرآن پای بندتر باشد از بیماری های روانی رسته تر است. بنابراین مومنان باید کوشش نمایند تا با بهره گیری از قرآن به  اعتدال و تعادل شخصیتی دست یابند.


 

ادامه نوشته

منحرف مذهبی، در کمین مردم

اگر جامعه عدم شعور پیدا کرد، چنین جامعه‎ای را می‎شود به سرعت تحمیقش کرد، یعنی می‏توان آن را استعمار و استحمار کرد و بعد هم بر آن مسلّط شد. شخصی می‎آید شعار غلیظ‎تر و قشنگ‎تر می‎دهد و افراد جامعه را به سمت خودش می‎کشاند و بعد هم بر آن‎ها تسلّط پیدا می‎کند.


 تقسیم‎بندی اجتماعی اشخاص

در اجتماع یک گروه هدایت‎شدگان هستند که آن‏ها محلّ صحبت ما نیستند. در مقابل گروهی هستند که مستضعفند و از نظر مسائل اجتماعی دنباله‎رو كسانی كه در اجتماع چهره‎هایی انگشت‎نما و به اصطلاح معروف هستند، می‏شوند.

 معنای درستِ استعمار

الآن در جامعه‎مان این‎طور شده و البتّه از گرفتاری ما است، که وقتی لغت «مستضعف» را به کار می‎برند ذهن‎ها به طرف پول می‎رود. موضوع استضعاف را بر پول قرار داده‎اند و کسانی که دستشان از امور دنیایی تهی است را «مستضعف» می‎گویند. در حالی که مستضعف بالاتر از این است. استضعافی که می‎گوییم، در جامعه دو گروه از آن وجود دارد، به‏معنای استضعاف فرهنگی و فکری است.

ریشه استضعاف مادّی، استضعاف فرهنگی است .

استضعاف فرهنگی، جامعه را بدبخت می‎کند و این را بدانید که اصلاً ریشه استضعاف مادّی، استضعاف فرهنگی است.

 «استعمار» بر پایه «استحمار»

«استعمار» بر پایه «استحمار» است. اوّل استحمار می‎کنند، یعنی سطح فکر انسان را پایین می‎آورند و بعد بر او مسلّط می‎شوند. مستضعفِ بدبخت، کسی است که استضعاف فرهنگی و استضعاف فکری داشته باشد؛ چنین شخصی دیگر هیچ‎چیز ندارد و می‎توان به راحتی بر او مسلّط شد. من از نظر فرهنگی می‎گویم، امّا چه در بُعد اخلاقی باشد، چه اعتقادی و چه اجتماعی‎، در هر بُعدی اوّلین مسئله استحمار است.

پیغمبراکرم، آن‎هایی که احساس می‎کرد خطرشان برای اسلام و جامعه بیشتر است را مکرّر در جامعه و علناً لعن می‎کردند. آن‎ها چه کار می‎توانستند بکنند؟ به خدا قسم که دشمنان کم نگذاشتند ولی آن‎ها گفتند و مردم را روشن کردند؛ امّا چه می‎شود کرد؟ همان است که بیان کردم: وقتی پول آمد، یعنی تطمیع و تهدید و امثال این‎ها صورت گرفت، اثر خودش را می‎گذارد

ابزار دستِ حکومت‎های باطل

آن‎هایی که حکومت‎های باطل دارند، ابزار دستشان سه چیز است: «تطمیع»، «تهدید» و «تحمیق». «تحمیق» یعنی پایین آوردن سطحِ فکر. پیغمبر و ائمّه، اشخاصی که در اجتماع، چهره مقبول مذهبی داشتند ولی منحرف بودند را معرّفی می‎کردند.

 جایگاه منحرفین مذهبی

تنها مسأله سیاسی، اجتماعی نبود، که بیایند و فقط عمروعاص و معاویه و ابو سفیان و مروان بن حکم را معرّفی کنند، بلکه منحرفین مذهبی را هم که در اجتماع مقبولیت داشتند، معرّفی می‎کردند. این منحرفین به اسلام بسیار ضربه زدند.

به عنوان نمونه دو، سه روایت می‎آورم. نمی‎خواهم وارد شوم و تک تک را نام ببرم که چه کسانی را لعن کردند، كسانی‏كه چه در بُعد اجتماعی چه در بُعد مذهبی برای اجتماع مضرّ بودند.

منحرف مذهبی، در کمین مردم

دقّت کنید! ببینند که ائمّه ما مبتلا به چه کسانی بوده‎اند و مردم چقدر سطح فرهنگی و فکریشان پایین بوده است. روایت را حفص بن عمرو نقل می‏کند: «كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه‎السّلام)»؛ خدمت امام‎صادق(علیه‎السّلام) نشسته بودم، «فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ»؛ شخصی به حضرت عرض کرد، «جُعِلْتُ فِدَاكَ»؛ فدایت شوم! «إِنَّ أَبَا مَنْصُورٍ حَدَّثَنِی‏»؛ ابامنصور کسی بود که در اجتماع چهره مذهبی داشت و عدّه‎ای هم به او گرویده بودند، «حَدَّثَنِی‏ أَنَّهُ رُفِعَ إِلَى رَبِّهِ»؛ آن فرد می‎گوید: خودِ ابامنصور برای من نقل کرد که: او را نزد پروردگارش بردند، «وَ تَمَسَّحَ عَلَى رَأْسِهِ»؛ پروردگارش هم دستی به سرش کشید، «وَ قَالَ لَهُ بِالْفَارِسِیةِ»؛ پروردگارش به فارسی به او گفت: «یا پسر».

 ائمّه در مواجهه با انحراف

ببینید ائمّه و پیغمبرِ ما به چه مبتلا بودند. انحراف تنها مسائل سیاسی و اجتماعی نبود بلکه فرهنگی هم بود و چه بسا این بدتر از آن باشد. امام‎صادق(علیه‎السّلام)، راجع به ابلیس روایت مفصّلی را از پیغمبراکرم نقل فرمودند تا به جمله‎ای که مربوط به این شخص بود رسیدند، بعد فرمودند: «قال إِنَّ أَبَا مَنْصُورٍ كَانَ رَسُولَ إِبْلِیسَ»؛ این ابامنصور فرستاده ابلیس است، «لَعَنَ اللَّهُ أَبَا مَنْصُورٍ لَعَنَ اللَّهُ أَبَا مَنْصُورٍ ثَلَاثاً»[1] ؛ حضرت سه بار لعنتش کردند.

«استعمار» بر پایه «استحمار» است. اوّل استحمار می‎کنند، یعنی سطح فکر انسان را پایین می‎آورند و بعد بر او مسلّط می‎شوند. مستضعفِ بدبخت، کسی است که استضعاف فرهنگی و استضعاف فکری داشته باشد؛ چنین شخصی دیگر هیچ‎چیز ندارد و می‎توان به راحتی بر او مسلّط شد. من از نظر فرهنگی می‎گویم، امّا چه در بُعد اخلاقی باشد، چه اعتقادی و چه اجتماعی‎، در هر بُعدی اوّلین مسئله استحمار است

سطح جامعه را بالا بکشید!

اگر جامعه عدم شعور پیدا کرد، چنین جامعه‎ای را می‎شود به سرعت تحمیقش کرد، یعنی می‏توان آن را استعمار و استحمار کرد و بعد هم بر آن مسلّط شد. شخصی می‎آید شعار غلیظ‎تر و قشنگ‎تر می‎دهد و افراد جامعه را به سمت خودش می‎کشاند و بعد هم بر آن‎ها تسلّط پیدا می‎کند. نباید این کار را کرد، باید به جامعه شعور تزریق کرد.

أبو‎الخطّاب كسی است که از غُلات بوده و افراد زیادی هم دور او جمع شده بودند. جریان اینکه حضرت او را لعن کردند قضیه مفصّلی دارد. نمی‎خواهم تنظیر کنم به اینکه در وضع فعلی جامعه خودمان هم از این مسائل وجود دارد. نمی‎خواهم از بحثم منحرف شوم، من کلیّت مسئله را می‎گویم، مصداق با خودتان باشد.

 

منافق

واکنش در برابر کید دشمنان

پیغمبراکرم، آن‎هایی که احساس می‎کرد خطرشان برای اسلام و جامعه بیشتر است را مکرّر در جامعه و علناً لعن می‎کردند. آن‎ها چه کار می‎توانستند بکنند؟ به خدا قسم که دشمنان کم نگذاشتند ولی آن‎ها گفتند و مردم را روشن کردند؛ امّا چه می‎شود کرد؟ همان است که بیان کردم: وقتی پول آمد، یعنی تطمیع و تهدید و امثال این‎ها صورت گرفت، اثر خودش را می‎گذارد.

معاویه؛ سردمدار معاندین

در روایتی است که: «أَقْبَلَ أَبُو سُفْیانَ وَ مُعَاوِیةُ یتْبَعُهُ‏»، أبوسفیان می‎آمد و پسرش معاویه هم دنبالش بود، پیغمبر دید: «فَقَالَ رَسُولُ‏اللَّهِ(صلّی‎الله‎علیه‎و‎آله‎وسلّم) اللَّهُمَ‏ الْعَنِ‏ التَّابِعَ‏ وَ الْمَتْبُوعَ»؛ خدایا آنکه جلو می‎رود را لعنت کن و آن‎کس که به دنبالش می رود. هردو پدر و پسر را، «اللَّهُمَّ عَلَیكَ بِالْأُقَیعِسِ».[2] این روایت را یک راوی از پدرش نقل می‎کند و به پدرش می‎گوید: این روایتی که شما نقل می‎کنید، در آن «بِالْأُقَیعِسِ» کیست؟ می‎گوید: او معاویه است. که حضرت در اینجا فرمودند: «اللَّهُمَّ عَلَیكَ بِالْأُقَیعِسِ»؛ یعنی خدایا! معاویه را به خصوص می‎گویم. به تعبیر من حضرت می‎دانست که او چه موجودی است. أبوسفیان در زمان پیامبر، آن‎قدر برد نداشت امّا چه کسی بود که ده‎ها سال جامعه را به انحراف کشانید؟ معاویه بود. این دشمنان کم نگذاشتند.

الآن در جامعه‎مان این‎طور شده و البتّه از گرفتاری ما است، که وقتی لغت «مستضعف» را به کار می‎برند ذهن‎ها به طرف پول می‎رود. موضوع استضعاف را بر پول قرار داده‎اند و کسانی که دستشان از امور دنیایی تهی است را «مستضعف» می‎گویند. در حالی که مستضعف بالاتر از این است. استضعافی که می‎گوییم، در جامعه دو گروه از آن وجود دارد، به‏معنای استضعاف فرهنگی و فکری است

ائمّه برای ما کم نگذاشته‎‎اند

اسلام کم نگذاشته است. این ماهستیم که نمی‎خواهیم برویم، بفهمیم و شعور پیدا کنیم و الّا ائمّه برای ما کم نگذاشته‎اند. روایتی است از امام‎صادق(علیه‎السّلام) است که: «كَانَ الْحُسَینُ مَعَ‏ أُمِّهِ‏ تَحْمِلُهُ‏»؛ حضرت زهرا(سلام‎الله‎علیها) امام‎حسین را بغل کرده بودند و در کوچه‎ها می‎رفتند. پیغمبر به آن‎ها رسیدند، «فَأَخَذَهُ‏ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِیكَ»؛ نوه‎شان را از دخترشان گرفتند و فرمودند: خدا لعنت کند کسانی که تو را می‎کشند! اینجا گروهی بود. «وَ لَعَنَ اللَّهُ سَالِبِیكَ»؛ خدا لعنت کند کسانی که اموال تو را غارت می‎کنند، «وَ أَهْلَكَ اللَّهُ الْمُتَوَازِرِینَ عَلَیكَ وَ حَكَمَ اللَّهُ بَینِی وَ بَینَ مَنْ أَعَانَ عَلَیكَ»؛[3] خدا لعنت کند آن‎هایی که با این افراد هم‎دست می‎شوند؛ خداوند میان من و کسانی که بر ضد تو، به یاریِ یکدیگر می‎روند، حکم کند.

 

پیغمبرِ رحمت برای غیر معاند

این ائمّه چه چیز کم گذاشتند؟ پیغمبر هم شخصاً و هم از نظر گروهی نفرین کرده‎اند. پیغمبر هدف‎گیری کرده بود؛ می‎دانست، این کسی که دارد لعنش می‎کند، «لَم یُۆمِنُ بالله» است. گفتم که پیامبر برای غیر معاند «رحمة‎للعالمین» است. اگر می‎خواست معاند را لعن نکند و برایش هم دعا به خیر کند، لغو و بیهوده بود، چون می‎دانست که او اصلاح‎شدنی نیست. در اینجا هم دعای معنوی‎ غلط است و هم دعای مادّی. ولی فقط برای اتمام حجّت این کار را می‎کردند.

 

پی نوشت ها :

[1]. رجال الكشی، ج‏2، ص 592

[2]. بحار الأنوار، ج‏33، ص 164

[3]. كامل الزیارات، ص69

من به نماز عشق می‌ورزم

راهکار شیطان گریزی: قرآن محوری

امیرالمومنین علی علیه السلام:

خانه ای که در آن قرآن خوانده می شود و از خداوند بلند مرتبه در آن یاد می شود،

برکتش بسیار می گردد، فرشتگان در آن حضور می یابند، شیاطین آن خانه را ترک می کنند....و خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و نامی از خداوند والا به میان نمی آید، کم برکت می شود، فرشتگان از آنجا می روند و شیاطین در آن حضور می یابند.

 منبع: کلینی،اصول کافی،ج2،ص499،شیخ حر عاملی،وسائل الشیعه،ج6،ص199

خاطره جالب حاج آقا قرائتی از دیدن دختری زیبا در اتاق رئیس

من در اتاق یک رئیسی رفتم، کار داشتم. تا در را باز کردم دیدم یک دختری حالا یا دختر یا خانم، خیلی جوان است.
تا در را باز کردم، اوه… چه شکلی!
داخل اتاق رئیس رفتم گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟
گفت: نه!
گفتم: چطور با یک دختر به این زیبایی تو در یک اتاق هستی و در هم بسته است.
گفت: آخر ما حزب اللهی هستیم.
گفتم: خوشا به حالت که اینقدر به خودت خاطرت جمع است.
حضرت امیر به زن‌های جوان سلام نمی‌کرد.
گفتند: یا علی رسول خدا سلام می‌کند تو چرا سلام نمی‌کنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم.
می‌ترسم به یک زن جوان سلام کنم یک جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد.
گفتم: دل علی می‌لرزد، تو خاطرت جمع است!!!

باید تعظیم کرد..

دختره با کلی آرایش برگشته میگه: واقعا شما پسرا این دختر چادریا رو از ما بیشتر دوس دارین؟

پسره خیلی رک گف: آره !!!

دختره جواب داد: پس اگه دوسشون دارین چرا نگاهشون نمیکنین و

سرتون رو میندازین پایین از پیششون رد میشید؟؟؟

پسره گف: آره تو راس میگی ما نباید سرمون رو پایین بندازیم

اصلا سر پایین انداختن کمه باید تعظیم کرد در مقابل این حجاب….
hijab

انتظار فرج در قرآن

مسأله مهمّى که همیشه در طول تاریخ پر افتخار اسلام مایه امید مسلمانان و به ویژه «شیعیان» منتظر بوده است، وعده هاى تخلّف ناپذیر الهى در مورد آینده اسلام و پیروزى نهایى مؤمنان و مستضعفان و محرومان مى باشد.
آیین مبین اسلام از همان آغاز پیدایش خود و حتّى از همان نخستین سال هاى ظهور پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) پیوسته مسلمانان را به آینده اى درخشان امیدوار ساخته است.
مسلمانان و به خصوص شیعیان نیز از همان روزگار بعثت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) تا به امروز بر اثر همان وعده هایى که پیامبر بزرگوار اسلام به وسیله آیات روحبخش و دلنواز قرآن کریم بدانها داده است، با اعتقادى عمیق و راسخ تمامى آن وعده ها را جدّى گرفته، و على رغم همه مشکلات و مصایبى که در دوران هاى مختلف تاریخ اسلام دیده اند، هرگز امید خویش را از دست نداده و همواره این اعتقاد اصیل اسلامى را نصب العین خود قرار داده اند.
مسلمانان بر اساس وعده هاى صریحى که قرآن کریم بدانها داده است، عقیده دارند که طبق قانون خلقت و سنّت آفرینش، تاریخ بر مبناى سنّتهاى الهى و وعده هاى خدایى به پیش مى رود، و اگر چند روزى دنیا به نفع ستمگران و تجاوزگران و بى اعتقادان تمام شود، ولى سرانجام، حکومت مطلق جهان به دست صالحان و حقّ پرستان خواهد افتاد و ستمکاران و طاغوتیان و زورمداران نابود خواهند شد و بالاخره عدالت و امنیّت واقعى بر اساس قانون خدا در سرتاسر جهان برقرار خواهد گردید.
مسلمانان و تمام شیعیان بر اساس این عقیده سازنده، ایمان راسخ دارند که «حق» امرى اصیل، و باطل امر عارضى است، و هر عارضه اى دیر یا زود، سهل یا دشوار، از بین مى رود و خواه ناخواه، در آینده اى دور یا نزدیک، حقّ در همه جا حاکم و پیروز مى شود، و باطل و باطل گرایان محو و نابود مى گردند; زیرا تحقّق حقّ و عدل، سنّت خدا، و خواست خدا و وعدّه قطعى خداوند است و خداوند در وعده اى که به بندگان صالح خود داده است، تخلّف نخواهد نمود.
به هر حال، از نظر اسلام، قرآن و مسلمانان، مسأله «انتظار» و امید به آینده، و حاکمیّت مطلق حقّ در تمام جهان در آخر زمان، یکى از مسایل حیاتى اسلام است، و قرآن کریم با قاطعیّت هرچه تمامتر این مسأله را به عنوان یک وعده تخلّف ناپذیر الهى مطرح نموده، و در کمال صراحت، پیروزى نهایى ایمان اسلامى و آینده درخشان آیین پاک محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم) را به مسلمانان نوید داده، و جاى هیچ گونه شکّ و تردید و ابهام براى احدى باقى نگذارده است.
در این زمینه، آیات بسیارى در قرآن کریم وارد شده که براى نمونه برخى از آنها را در اینجا مى آوریم.
1 ـ در سوره «توبه» آیه 33 در مورد جهانى شدن آیین اسلام و غلبه این دین مبین بر همه ادیان جهان، چنین آمده است:
(هُوَ الَّذِی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ).
«او کسى است که پیامبر خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا دین حقّ را بر تمام ادیان غالب و پیروز گرداند، اگرچه
مشرکان کراهت داشته باشند.»
ادامه نوشته

حسابگر بی حساب!

علت اجابت نشدن دعا در کلام امام رضا(ع)

امام رضا عليه‏السلام درباره‏ي علت کندي یا اجابت نشدن دعاي بندگان سخن مي‏گفت، احمد بن محمّد بن ابي‏نصر مي‏گويد: به ابوالحسن علي بن موسي الرضا عليه‏السلام عرض کردم: فدايت گردم، من تقاضايي چندين و چند سال قبل از خدا کردم و از تأخير اجابتش در دلم شبهه و نگراني پديد آمده است. حضرت در جوابم فرمود: اي احمد برحذر باش که شيطان راهي در [دل] تو باز کند تا تو را از رحمت خدا مأيوس سازد.همانا ابوجعفر (يعني امام باقر عليه‏السلام) مي‏فرمود: هنگامي که مؤمن حاجت خود را از خدا طلب مي‏کند، خداي متعال آن را عطا مي‏فرمايد، اما پاسخ وي را به خاطر عشق به صداي او و شنيدن ناله‏هايش به تعويق مي‏اندازد. سپس فرمود: آنچه خداي تبارک و تعالي در اين دنيا ديرتر به مؤمن بدهد بهتر از آن است که زودتر عطا فرمايد. مگر اين دنيا چه ارزشي دارد؟ ابوجعفر عليه‏السلام مي‏فرمود: «دعاي مؤمنين در حال رفاه و آسايش بايد همانند دعايشان در حال سختي و گرفتاري باشد. مؤمن نبايد نگران اين باشد که چه موقع به خواسته‏ي خود مي‏رسد و از دعا کردن خسته نشود، زيرا موقعيتي است بزرگ براي اينکه با خداي بزرگ و متعال باشد.» پس صبر پيشه کن و در طلب حلال باش و پيوند خويشي را محکم نما و بر حذر باش از نشان دادن دشمني آشکار با مردم، زيرا ما خاندان پيامبر مي‏پيونديم به کسي که از ما بريده است و خوبي مي‏کنيم به کسي که به ما بدي کرده است. از اين رو به خدا سوگند، نتيجه‏ي آن را خوب مي‏بينيم. هنگامي که نعمتهاي انسان زياد شد، او در خطر است، زيرا وظايفي بر او واجب مي‏شود و از اين طريق آزمايش شده و مورد امتحان الهي قرار مي‏گيرد. به من بگو که اگر من بعضي از کلمات را به تو بگويم به آنها اعتماد مي‏کني؟ احمد پاسخ داد: فدايت گردم، اگر من به تو اعتماد نکنم پس به چه کسي اعتماد کنم؟ تو حجت خدا بر مخلوقاتش هستي. امام پاسخ داد: بنابراين بايد بيشتر به خدا اعتماد داشته باشيد، زيرا شما او را ملاقات مي‏کنيد. آيا خداي تبارک و تعالي نگفته است: «و چون بندگانم درباره‏ي من از تو سؤال کنند، من مطمئناً به آنان خيلي نزديکم. من دعاي آنها را پاسخ مي‏دهم وقتي آنها مرا بخوانند»(1) آيا او نگفته است: «از رحمت خدا مأيوس نباشيد»(2) و آيا او نگفته است: «خدا وعده کرده است که شما را مورد عفو و بخشش قرار دهد»(3) بنابراين بايد به خدا بيش از هر کس ديگري اعتماد داشته باشي. جايي در جان شما جز خوبي نيست و شما آمرزيده خواهيد شد.(4) امام عللي را که مانع دعا و تأخير در استجابت آن مي‏شود، تذکر داده و به علاوه اصرار کرده است به مسلمانان که از اخلاق اهل‏بيت پيامبر عليهم‏السلام پيروي کنند.

پي نوشت:

1ـ بقره / 186.

2ـ زمر / 53.

3ـ بقره / 286.

4ـ اصول کافي، ج 2، ص 489.

آيا مي دانيد؟؟؟؟؟

هنگامي که شما در حال حمل قرآن باشيد ،

شيطان دچار درد شديد در سر ميشود و هنگام باز کردن آن ٬

قرآن شيطان را تجزيه مي کند و هنگام خواندن قرآن ،

به حالت غش فرو ميرود .. و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش ميشود .......

آيا شما مي دانيد

که هنگامي که مي خواهيد اين پيام را به ديگران بگوئید ،

شيطان سعي خواهد کرد تا شما را منحرف کند؟

فرا رسیدن سالروز 13 آبان روز دانش‌آموز و روز ملی مبارزره با استکبار

بسم الله الرحمن الرحیم
"واَعِدّوا لَهُم مَااستَطَعتم مِن قوّه و مِن رباط الخیل تُرهبونَ به عَدَّوالله و عَدّوکُم " سوره انفال-آیه 60

فرا رسیدن سالروز 13 آبان روز دانش‌آموز و روز ملی مبارزره با استکبار یاد‌آور جنبش آزادی‌خواهانه و حق‌طلبانه ملت مسلمان ایران به خصوص دانش‌آموزان آزاده و حق‌جو است.

این روز بزرگ را که در آن لانه جاسوسی آمریکا به دست پرتوان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(ره) تسخیر و اسناد سال‌ها جنایت و خیانت به منافع ملی ایران افشا شد، را به عموم دانش‌آموزان، دانشجویان عزیز و جامعه دانشگاهی کشور تبریک می‌گویيم.




پاداش آن که دل غمدیده‌ای را شاد کند، چیست؟

امیرالمومنین امام علي عليه السلام فرمودند: اي كميل! خانواده‌ات را فرمان ده كه روزها برای به دست آوردن بزرگواري و شب‌ها در رفع نياز خفتگان بكوشند.
سوگند به خدايي كه هر صدايي را مي‌شنود!  هر كس دلي را شاد كند خداوند از آن شادي لطفي براي او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالي بر او باريدن گرفته و تلخي مصيبت را بزدايد.
 
متن حدیث: 
 
يا كميل مر اهلك ان بروحوا في كسب المكارم و يدلجوا في حاجة من هو نائم فوالذي وسع سمعه الاصوات ما من احد اودع قلبا سرورا الا و خلق الله له من ذلك السرور لطفا فاذا انزلت به نائبة جري اليها كالماء في  انجداره حتي يطردها عنه.

کیفر آزردن پدر و مادر چیست؟

حواسمان باشد خدای ناکرده کوچکترین بی احترامی نسبت به عزیزترین آفریده‌های الهی یعنی پدر و مادرانمان نکنیم و مبادا دل آنان را بشکنیم.
 
عاق والدین (خشم آوردن و دل شکستن و آزردن خاطر پدر و مادر) از گناهان کبیره و سبب بدبختی انسان در دنیا و آخرت است که موجب کوتاهی عمر و تلخ و سخت شدن زندگی بر انسان، و فقر و پریشانی انسان می‌شود و در آیات و روایات از این کار مذمت شده و بدترین نوع قطع رحم است.
 
پیامبر خدا(ص) درباره کیفر و عقوبت عاق والدین فرمودند: " به فرزند نافرمان گفته می‌شود: هر کار (عبادی) که می‌خواهی بکن. امّا من تو را نمی‌آمرزم1".
 
امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: "هرکه به پدر و مادر خود کینه‏‌توزانه نگاه کند، خداوند هیچ نمازی از او نپذیرد2".
 
امام هادی(ع) نیز در حدیثی درباره عواقب این عمل ناپسند، فرمودند: " نافرمانی والدین، تنگدستی در پی دارد و به ذلّت می‌کشاند3".
 
همچنین پیامبر خدا(ص) در حدیثی بسیار پندآموز فرمودند: سه گناه است که کیفرشان در همین دنیا می‌رسد و به آخرت نمی‌افتد: آزردن پدر و مادر، زورگویی و ستم به مردم و ناسپاسی نسبت به خوبی‌های دیگران 4".
 
منابع روایات:
 
1- بحارالأنوار: 74 / 80 / 82 منتخب میزان‌الحکمة: 614
 
2- بحارالأنوار: 74 / 61 / 26 منتخب میزان‌الحکمة: 614
 
3- بحارالأنوار: 74 / 84 / 95 منتخب میزان‌الحکمة: 614
 
4- أمالی‌المفید: 237 / 1 منتخب میزان الحکمة: 222

فضیلت و جایگاه تفکر و تدبر در قرآن کریم

در آیینی که نخستین پیامش با فعل امر «بخوان» آغاز شده و عنوان کتاب مقدس و آسمانی‏اش «قرآن» به مفهوم «خواندنی» است؛ طبیعی است که «تفکر» و «تدبر» نیز ا ز ارج و اعتبار والایی برخوردار باشد.
هیچ آیینی، چه زمینی و چه آسمانی چون اسلام، پیروانش را مصرانه به «خواندن» و «دیدن» و «شنیدن» و «سیر و سفرکاوشگرانه در زمین» فرانخوانده است. چنین است که در این مکتب «تفکر» نه تنها «عبادت» که ساعتی اندیشیدن، از عبادت یک سال بهتر معرفی شده است! پس شگفت نیست که پیر فرزانه انقلاب با روشن‏بینی عارفانه خویش، در طی طریق حق، «تفکر» را مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت دانسته است.
تفکر و تدبر(1) از اموری است که در سیره نبوی درخششی خاص دارد و تجلی این درخشش بر کسی پوشیده نیست. تفکر کلید روشنایی‏ها و مبدأ کسب بصیرت و دام علوم و وسیله کسب معارف و حقایق است(2)؛ و در هیچ نظام فکری و عملی چون اسلام بر تفکر تأکید نشده است. این تأکید و انگیختن مردمان به تفکر چنان است که ساعتی اندیشیدن از یک سال عبادت، بهتر معرفی شده است(3)، زیرا نیروهای باطنی انسان و حیات حقیقی او با تفکر فعال می‏شود و با گشودن دریچه تفکر، درهای حکمت و راهیابی به حقیقت بر او گشوده می‏شود. از این رو در اسلام، اندیشیدن، زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است(4).
تفکر اساس حیات انسانی است، زیرا انسانیت انسان و ادراک او از عالم و آدم و پروردگار عالمیان و اتصالی که با حق برقرار می‏کند به نحوه تفکر اوست. با تفکر است که استعدادهای پنهان آدمی از قوه به فعل درمی‏آید و زمینه حرکت کمالی او فراهم می‏شود.(5) به بیان امام خمینی: «تفکر مفتاح ابواب معارف و کلیدخزائن کمالات و علوم است و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است.»(6)
اندیشیدن نشانه و دلیل و راهنمای خردمند و عاقل است، 7 و هیچ عبادتی همسنگ اندیشیدن در صنع خدای متعال نیست. (8)
تفکر آیینه‏ای است که نیک و بد را می‏نمایاند؛(9) و ملاک تبیین و تشخیص رشد از غی و هدایت آدمی است (10) تفکر انسان را به راه راست هدایت می‏کند و به درست کردن کار معاد برمی‏انگیزد.(11) تفکر بر بینایی انسان می‏افزاید و پندمایه‏ای برایش فراهم می‏سازد.(12) تنها علت امتیاز و ملاک برتری انسان بر جمیع موجودات - که خداوند بدان سبب انسان را تمجید می‏کند و قرآن کریم آدمی را بدان بسیار تشوق می‏کند - تفکر و تدبر است که موجب راستی و درستی و استواری عمل، (13) و مایه قوام و استقامت در زندگی است.
ادامه نوشته

آخرالزمان ؛ علایم و پیش آمد های آن در قرآن

دورانی خواهد رسید که هیچ چیز پنهانتر از حق و  آشکارتر از باطل نخواهد بود، به خدا و پیامبر دروغ می‌بندند و ارزش­های غیر اسلامی را به نام اسلام عرضه می‌کنند. و در آن روز هیچ کالایی غریب تر از قرآن نخواهد بود و تلاوت قرآن صوری و لفظی خواهد شد و حقایق قرآن را تحریف خواهند کرد.

.http://www.yazdfun.com/wp-content/uploads/2012/12/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg


این گفته ها سخنان امیرالمومنین است...

اولین ایمان آورنده به اسلام و قرآن...

آینده ی مسلمانان را بدین گونه توصیف می کند...

آیا واقعاً چنین روزی در پیش است؟...

آیا دوران آخرالزمان وجود دارد؟...

گفته ها و اخبار قرآن در این موضع چیست؟

قرآن درباره امام زمان (عج) چه میفرماید؟؟


ادامه نوشته

فضیلت حفظ قرآن کریم

برای پی بردن به فضیلت و اهمیت حفظ قرآن کافی است اندکی در احادیث رسیده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) در اينباره و نیز در سیره عملی ايشان در تعامل با قرآن و اهل آن دقت کنیم. به طور کلی قرآن کریم در نگاه آن بزرگواران از جایگاهی رفیع و منزلتی ویژه برخوردار است و بالتبع مسائل مربوط به آن، از جمله «تلاوت و قرائت، تدبر و عمل به فرامین آن و آموختن و آموزاندن آن» و نيز «حفظ قرآن و در سينه داشتن آن»، مورد سفارش ایشان قرار گرفته است.

به چند نمونه از احادیث مرتبط با حفظ قرآن توجه کنید:

1ـ قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «حَمَلَةُ القُرْآنِ هُمُ المَحْفُوفونَ بِرَحمَةِ اللهِ، المُلَبِّسونَ نُورَ اللهِ، المُعَلِّمونَ كَلامَ اللهِ. مَنْ عاداهُم فَقَدْ عادَي اللهَ و مَنْ والاهُم فَقَدْ والَي اللهَ.»:[1] حافظان قرآن مشمول رحمت خدا، در بركنندگان نور خدا و آموزگاران كلام خدايند. كسي كه با آنان دوستي نمايد با خدا دوستي نموده و كسي كه با آنان دشمني كند خدا را دشمن داشته است.

2ـ قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «إنَّ اَكْرَمَ العِبادِ إلَي اللهِ بَعْدَ الاَنبياءِ العُلَماءُ ثُمّ حَمَلَةُ القُرآن. يَخْرُجونَ مِن الدُّنيا كَما يَخْرُجُ الاَنبياء وَ يَحْشُرونَ مِنْ قُبُورِهِم مَعَ الاَنبياءِ و يَمُرُّونَ عَلي الصِّراط مَعَ الاَنبياءِ و يَأخُذونَ ثوابَ الاَنبياء. فَطوبي لِطالب العِلْمِ و حامِلِ القرآنِ ممّا لَهُم عِندَ اللهِ مِن الكرامَةِ وَ الشَّرَفِ.» [2]: گرامي*ترين بندگان بعد از انبياء علما و سپس حافظان قرآن هستند. مانند انبياء از دنيا مي*روند، همراه انبياء از قبرهايشان خارج مي*شوند، به همراه انبياء از صراط مي*گذرند و ثواب انبياء را مي*برند. پس خوشا به حال پوينده راه علم و حافظ قرآن، به سبب كرامت و شرافتي كه نزد خدا دارند.

3ـ قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «مَنْ اَعْطاهُ اللهُ حِفْظَ كِتابِهِ فَظَنَّ اَنَّ أحَداً اُعْطِيَ أفْضَلَ مِمَّا اُعْطِيَ فَقَدْ غَمَطَ أفْضَلَ النِّعمَةِ.»: [3] هر كس كه خداوند حفظ كتابش را به او ببخشد و گمان برد به كسي چيزي بهتر از او داده شده، بافضيلت*ترين نعمت را كوچك شمرده است.

4ـ قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «أغْنَي النَّاسِ حَمَلَةُ القُرآنِ؛ مَنْ جَعَلَهُ اللهُ تَعالي في جوْفِهِ.»: [4] بي*نيازترين مردم حافظان قرآن هستند؛ همان كساني كه خداوند متعال قرآن را در وجودشان جاي داده است.

5ـ* قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «إذا ماتَ حامِلُ القُرآنِ أوحَي اللهُ إلَي الأرضِ أَن لا تَأكُلي لَحْمَهُ. قالَتْ: إلهي كَيفَ آكُلُ لَحْمَهُ و كَلامُكَ في جَوْفِه.»: [5] هنگامي كه حافظ قرآن از دنيا مي*رود خداي تبارك و تعالي به زمين وحي مي*كند كه «گوشت بدن او را نخور.» زمين مي*گويد: «پروردگارا، چگونه گوشت او را بخورم در حالي كه كلام تو (قرآن) در قلب اوست.»

6ـ قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «لِحاملِ القُرآنِ إذا عَمِلَ بِهِ فَأحَلَّ حَلالَهُ و حَرَّمَ حَرامَهُ شَفْعٌ في عَشْرَةِ أهْلِ بَيْتِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ كُلُّهُم قَدْ وَجَبَتْ لَهٌ النّارُ.»:[6] حافظ عامل به قرآن كه حلال آن را حلال و حرام آن را حرام مي*شمارد فرداي قيامت در مورد 10 نفر از بستگانش ـ كه همگي آنها اهل آتشند ـ حق شفاعت دارد.

7ـ قال علی (علیه السلام): « اِقرَؤُوا القرآنَ و اسْتَظْهِرُوهُ فإنّ اللّهَ تَعالى لا يُعَذِّبُ قلباً وَعَى القرآنَ. »:[7] قـرآن را تـلاوت كـنـيـد و آن را به خاطر سپاريد، زيرا خداوند متعال دلى را كه قرآن را در خود دارد عذاب نمى*كند.

8ـ قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): « إنّ الّذى ليسَ فى جَوْفِهِ شيىءٌ مِنَ القرآنِ كَالبيتِ الخرابِ. » : [8] كسى كه در درونش چيزى از قرآن نيست، دلش مانند خانه ويران است.

9ـ قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): « مَنْ قَرَأ القرآنَ عن حفظِهِ ثمّ ظَنَّ أنّ اللّهَ تَعالى لا يَغْفِرُهُ فَهو مِمّنِ اسْتَهْزَأ بآياتِ اللّهِ. »:[9] كـسـى كـه قرآن را از حفظ بخواند و گمان كند خداى تعالى او را نمي*آمرزد، در شمار كسانى است كه آيات الهى را به تمسخر گرفته*اند.

10ـ قال الامام الصادق (عليه السلام): «اَلْحافِظُ للْقرْآنِ الْعامِلُ بِه مَعَ السَّفَرةِ الْكِرامِ الْبَرَرَةِ.»: [10] حافظ قرآن كه بدان عمل كند، در آخرت رفيق و همراه فرشتگان و سفيران الهي خواهد بود.

از بیانات نورانی معصومان در این باب

می توانیم به برخي از برکات حفظ قرآن پی ببریم؛ از جمله: «قرار گرفتن در پناه رحمت الهي، محشور شدن با انبياء و همراهي با آنان، برخورداري از بالاترين ثروت فرهنگي (قرآن)، داشتن حق شفاعت در قيامت، ايمني از عذاب آخرت، آباداني دل و ...». البته چنانچه در متن شماري از احاديث تأكيد شده، شرط اين بهره مندي آن است كه حافظ قرآن در جهت عمل به احكام و فرامين آن حركت كند و كلام وحي همواره نصب العين او باشد.

علاوه بر موارد فوق، بركات و فوائد مهم ديگري نيز در حفظ قرآن هست كه از مهم ترين آنها «انس با قرآن» است. حفظ قرآن را جامع ترين راه براي انس با اين كتاب مقدس دانسته اند و به راستی هم چنين است؛ زیرا حافظ قرآن، به بهانه ورود به اين وادي مبارك و به سبب آنكه بي توجهي به آيات و فراموش كردن آنها پسنديده نيست و نوعي بي احترامي به كتاب وحي تلقي مي شود، بايد تا پايان عمر به تلاوت قرآن و محفوظات خود پايبند باشد و همين نكته و خواندن مكرر آيات موجبات مؤانست و رفاقت او را با قرآن فراهم مي كند. و اهمیت این موضوع وقتی بیشتر نمایان می شود که این روایت را بشنویم که :
و از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:

«من سمع حرفاً من كتاب الله من غير قرائة كتب الله له حسنة و محا عنه سيئة و رفع له درجة.»مستدرك الوسائل، ج/1 ص 295
هركه يك حرف ا زكتاب خدا را ـ بدون آنكه بخواند ـ گوش دهد يك حسنه براي او نوشته مي‌شود، و يك گناه از او كم مي‌شود و يك درجه بالا مي‌رود.

آنچه گفتيم گوشه اي از بركات و فوائد حفظ قرآن كريم بود و بركات فراوان ديگری نيز هست كه مجال پرداختن به آنها در این مختصر فراهم نیست. اما آنچه گفتيم و نگفتيم تنها به منزله توصيف منظره اي نيكو و دلكش است و شرط بهره مندی کامل از این تصویر زیبا آن است که آستين همت را بالا بزنيد و با توكل بر خدا و توسل به ذوات مقدس معصومان (عليهم السلام) «حفظ قرآن» را آغاز كنيد.

پي نوشت:

[1] . مستدرك الوسائل /ج4/ص 254.

[2] . بحارالانوار /ج 89/ ص 18ـ 19.

[3] . كنزالعمال / ج1/ حديث 2317.

[4] . كنزالعمال/ج1/حديث 2261.

[5] . كنزالعمال/ج1/حديث 2488.

[6] . كنز العمال / ج 1/ حديث 2327 .

[7] . بحار الانوار، ج 89،* ص19.

[8] . كنز العمال، ج 1، ص 553.

[9] . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 294.

[10] . اصول كافي، ج 4، ص 404.

چند روزیست دلم تنگ محرم شده است...

صدای پای محرم به گوش می رسد...

کافیست لحظاتی خلوت کنی و خاطراتت با محرم را به یاد آوری.

لحظات شیرین با حسین بودن را...

دیروز مهمان رمضان بودی و فردا مهمان محرم!

راستی میدانی نفس های رمضان هم به عشق محرم است...؟؟؟

و اگر باوری نداری،از رمضان بپرس که به عشق نهمین شب محرم نهمین ماه سال شد!

و تو هم مستانه و بی خود شده از خویش، با ذرات هستی فریاد می کشی:

لبیک یاحسین...

وقتی می شنوی کیست مرا یاری کند ؟

تفسیر امام صادق از آیه 4 و5 سوره ماعون

از امام صادق(ع) در تفسیر آیه «فویل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون»                                    {سوره ماعون، آیه 5-4}  آمده می‏فرماید :«تأخیر الصلاْ عن اول وقتها لغیر عذر» مراد از بی‏اعتنایی به نماز، تأخیر از اول وقت بدون عذر است.{بحارالانوار، ج 83، ص 6}

 

نماز از دیدگاه امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام می فرمایید:

«الصّلاة قربان کل تقیٍّ؛ نماز هر انسان پارسائی را به خداوند نزدیک می کند.»

«لاتؤخرنّ الصّلوة عن اوّل وقتها الی آخر وقتها من غیر علّةٍ علیک، ابدأ باوّل الوقت؛انجام

 نماز را بدون علت از اول وقت آن تأخیر نینداز، همیشه در اول وقت آن شروع کن.

مرا غرض ز نماز آن بود که یک ساعت      حدیث درد فراق تو با تو بگزارم 
وگرنه این چه نمازی بود که من بی تو     نشسته روی به محراب و دل به بازارم 

 

من انقلابى‌ام

بسم الله الرحمن الرحیم
من دیپلمات نیستم، من انقلابى‌ام، حرف را صریح و صادقانه میگویم. دیپلمات یك كلمه‌اى را میگوید، معناى دیگرى را اراده میكند. ما صریح و صادقانه حرف خودمان را میزنیم؛ ما قاطع و جازم حرف خودمان را میزنیم. مذاكره آن وقتى معنا پیدا میكند كه طرف، حُسن نیت خود را نشان بدهد؛ وقتى طرف، حُسن نیت نشان نمیدهد، خودتان میگویید فشار و مذاكره؛ این دوتا با هم سازگار نیست. شما میخواهید اسلحه را مقابل ملت ایران بگیرید، بگویید: یا مذاكره كن یا شلیك میكنم. براى اینكه ملت ایران را بترسانید، بدانید ملت ایران در مقابل این چیزها مرعوب نخواهد شد...



-:¦:- -- -:¦:-════════════---:¦:- -- -:¦:-
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍوَ آلِ مُحَمَّدٍوَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
-:¦:- -- -:¦:-════════════---:¦:- -- -:¦:-


http://yeksafheqoran.persiangig.com/Graphic/Agha-Enghelabi-500.jpg

امام سيد علي الحسيني الخامنه اي

حقا كه تو از سلاله فاطمه اي

با خنده خود به درد ما خاتمه اي

زيبا تر از اين نام نديدم به جهان

سيد علي الحسيني الخامنه اي

http://etesabphoto.persiangig.com/Agha/55%28Agha%29-300.jpg

توصیه حاج آقا مجتبی تهرانی درمورد صدقه

در کتاب خاطرات (حاج آقا مجتبی )آمده است, این اسوه اخلاق به شاگردان خود توصیه می کند:

اگر میخواهی صدقه بدهی، همینطوری صدقه نده، زرنگ باش، حواست جمع باشد، صدقه را از طرف امام رضا علیه السلام برای سلامتی آقا امام زمان عجل الله فی فرجه بده! برای دو معصوم است؛ دو معصومی که خدا آنها را دوست دارد، ممکن نیست خداوند این صدقه تو را رد کند، تو هم اینجا حق واسطه گری ات را میگیری. تو واسطه ای و همین حق واسطه گری ست که اجازه میدهد تو به مراحل خاص برسی.

احتجاج امیر المومنین به واقعه غدیر برای اثبات خلافت خویش

واقعه غدير، رويدادى است كه به مانند آن را نمى‏ توان در تاريخ صدر اسلام جستجو كرد. توجه به شيوه رفتارى پيامبر و انتخاب زمانى و مكانى اين رويداد از بعد جامعه‏ شناختى نشان مى‏ دهد كه پيامبر(ص) در انجام آن اهداف خاصى را كه همانا گزينش امير مؤمنان على(ع) به جانشينى است دنبال مى‏ كرده است. و حديث غدير به صراحت به خلافت آن حضرت تصريح دارد، اين حديث و منابع روايى شيعه و اهل سنت فراوان آمده است.  در عين حال بسيارى از مسلمانان صدر اسلام اين رخداد را از ياد بردند و يا سعى كردند از آن چشم پوشى كنند بنابراين على(ع) هنگامى كه وضعيت را چنان مى‏بيند به عنوان آخرين راهكار سعى مى‏كند تا مردم را نسبت به يادآورى آن واقعه سوگند دهد، تا شايد آنان در قبال سوگندى كه مى‏ خورند به حقيقت اعتراف كنند. آن حضرت پس از واقعه سقيفه كه در آن گروهى از مسلمانان با وجود آگاهى از بيان و فرمان پيامبر كسى ديگرى را به خلافت برگزيدند، مردم را به نسبت به واقعه غدير سوگند مى‏ دهد و به آنان احتجاج مى‏ورزد.
** از سوى ديگر همين احتجاج على(ع) درباره واقعه غدير - جايى كه موضوع تعيين خليفه و بحث خلافت مطرح بوده است - نشان مى‏دهد كه لفظ مولا - به توجيه برخى - در حديث پيامبر به معناى ناصر، دوست و ياور نبوده و بلكه به خلافت آن حضرت تصريح دارد بنابراين ايشان براى اتمام حجت با مسلمانان، آنان را نسبت به آن واقعه سوگند مى‏ دهد و به آنان احتجاج مى‏ نمايد تا شايد زبانشان به حقيقت گشوده شود.
منبع: براى اطلاع بيشتر ر.ك: كنزالعمال، متقى هندى، ج 13، ص 171 - 170 - 158 - 157.

این روزا خیلی احساس دلتنگی دارم...

این روزا خیلی احساس دلتنگی دارم...
انگار باز قصه ی حرم و حمله ی حرامی دوباره باید تکرار شود تا ابوالفضل ها پشدا شوند...
خداوندا بحق لبهای تشنه ی اهل حرم از کربلا و عاشورا تا سوریه و دمشق ما رو از ابوالفضلی های عمه سادات قرار بده...

آیت الله بهاری (ره) مطلب زیبایی را از قول آیت الله شیرازی(ره) این گونه نقل می کردند: در جلسه ای شخصی خدمت آیت الله شیرازی میرسند وعرض می کنند: آقا! من مشکلی دارم و در دیداری که با حضرت مهدی(عج) داشتم، ایشان شما را برای حل مشکلم معرفی کردند.

آیت الله شیرازی می فرماید: آیا نشانه ای بر درستی سخن خود دارید؟ آن مرد می گوید؟ آری! اتفاقا آقا فرمودند شما نشانه ای از من خواهید خواست، از این رومطلبی را فرمودند تا به شما عرض کنم، آقا فرمودند: شما چند سال قبل همراه یکی از دوستانتان به حج تشریف برده بودید و از فلان در و ورودی به سمت بیت الله الحرام حرکت کردید، پس از تمام شدن اعمال حج به کشور سوریه و شهر دمشق رفتید و به سمت حرم مطهر حضرت زینب کبری (س) حرکت کردید. جلوی درورودی مزار مطهر، خاکروبه هایی دید، از مشاهده این صحنه ناراحت شدید از این رو با عبای خود خاکروبه ها را جمع نموده و جلوی در را تمیز کردید. آیت الله شیرازی با تعجب مطلب را تایید می کنند و از اینکه حضرت ولی عصر(ع) فردی را جهت رفع حاجتش به ایشان ارجاع داده است مفتخر می شود.
ذکر این مورد از سوی حضرت مهدی (عج) نشانگر توجه آن امام بزرگوار به زیارت مزار عمه عزیزشان است. امید است زیارت آن حرم مطهر نصیب همه دوستداران اهل بیت(ع) شود و دل های شیعیان را آرام و ملکوتی کند.