انحراف دل از دیدگاه قرآن و روایات
انسان چگونه به "انحراف دل" گرفتار می شود ( بنی اسرائیل مثال قرآنی منحرفین )



امام کاظم علیه السلام :
ما مِن أحَدٍ دَهَمَهُ أَمرٌ یَغُمُّهُ أَو کَرَبَتْهُ کُربَةً فَرَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ ثُمَّ قالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ إلاّ فَرَّجَ اللّه ُ کُربَتَهُ و أذهَبَ غَمَّهُ؛
مکارم الأخلاق، ص 347
امام کاظم علیه السلام :
هر کس گرفتار چیزى است که غمگینش مى سازد یا ناخوشایندى که ناراحتش مى کند،
اگر سر به آسمان بلند کند و سه بار" بسم اللّه الرحمن الرحیم " بگوید،
بى تردید،خداوند، گره از کارش خواهد گشود و غمش را برطرف خواهد کرد.



"ای پرسش کننده به دقت بنگر،آنچه را قرآن از صفات خدا تو را به آن راهنمایی میکند پیروی کن و از نور هدایت قرآن بهره مند شو و آنچه را که شیطان تو را به یاد گرفتن آن واداشته از آنچه که در قرآن بر تو لازم نگشته و در سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه اثری نیامده،علمش را به خدای سبحان واگذار که نهایت حق خداوند بر تو همین است و بدان که استواران در دانش آنانند که خداوند آنان را با اقرار به کل آنچه از آنها پنهان است و تفسیرش برای آنان روشن نیست،از ورود در ابواب و سراپرده های اسرار پنهانی خود بی نیاز فرموده و اعترافشان را به ناتوانی از رسیدن به آنچه که دانش آنها به آن احاطه ندارد ستوده و ترک تعمق آنان را در چیزی که بحث از حقیقت آن را امر نفرموده استواری در علم نامیده.پس به همان اندازه که خداوند دانستن آن را مجاز دانسته اکتفا کن و عظمت خداوندی را با ترازوی عقلت اندازه مگیر که دچار هلاکت خواهی شد. (نهج البلاغه دشتی،خطبه 90)
ســــوال : صدقه بر طبق اخبار باعث طول عمر و دفع آفات و بلیات و سبب برکت مال و وسعت رزق و دیگر آثار است.
یکی از سوالات مطرح بین مردم در خصوص چشم زخم است وآن اینکه آیا چشم زخم می تواند باعث مرگ شود؟ ارتباط آن با آیه 11 سوره تغابن چیست؟
پاسخ:
خداوند در قرآن می فرماید:«وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»[1]
و کافران چون قرآن را شنیدند نزدیک بود که تو را با چشمان خود به سر درآورند و میگویند که او دیوانه است. بسیاری از مردم معتقدند در بعضی از چشمها اثر مخصوصی است که وقتی از روی اعجاب به چیزی بنگرند ممکن است آن را از بین ببرد، یا درهم بشکند، و اگر انسان است بیمار یا دیوانه کند. این مساله از نظر عقلی امر محالی نیست، چه اینکه بسیاری از دانشمندان امروز معتقدند در بعضی از چشمها نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده که کارایی زیادی دارد، حتی با تمرین و ممارست میتوان آن را پرورش داد، خواب مغناطیسی از طریق همین نیروی مغناطیسی چشمها است. بسیاری نقل میکنند که با چشم خود، افرادی را دیدهاند که دارای این نیروی مرموز چشم بودهاند، و افراد یا حیوانات یا اشیایی را از طریق چشم زدن از کار انداختهاند. لذا نه تنها نباید اصراری در انکار این امور داشت باید امکان وجود آن را از نظر عقل و علم پذیرفت. در روایات اسلامی نیز تعبیرات مختلفی دیده میشود که وجود چنین امری را اجمالا تایید میکند.
در حدیثی میخوانیم که" اسماء بنت عمیس" خدمت پیامبر (ص) عرض کرد: گاه به فرزندان جعفر چشم میزنند، آیا" رقیه" ای برای آنها بگیرم (منظور از" رقیه" دعاهایی است که مینویسند و افراد برای جلوگیری از چشم زخم با خود نگه میدارند و آن را تعویذ نیز میگویند).
پیامبر (ص) فرمود: نعم، فلو کان شیء یسبق القدر لسبقه العین " آری، مانعی ندارد، اگر چیزی میتوانست بر قضا و قدر پیشی گیرد چشم زدن بود"![2] و در حدیث دیگری آمده است که امیر مؤمنان (ع) فرمود: پیامبر برای امام حسن و امام حسین" رقیه" گرفت، و این دعا را خواند: اعیذکما بکلمات التامة و اسماء اللَّه الحسنی کلها عامة، من شر السامة و الهامة، و من شر کل عین لامة، و من شر حاسد اذا حسد "شما را به تمام کلمات و اسماء حسنای خداوند از شر مرگ و حیوانات موذی، و هر چشم بد، و حسود آن گاه که حسد ورزد میسپارم، سپس پیامبر (ص) نگاهی به ما کرد و فرمود:" این چنین حضرت ابراهیم برای اسماعیل و اسحاق تعویذ نمود"[3]
در نهج البلاغه نیز آمده است: العین حق و الرقی حق "چشم زخم حق است و توسل به دعا برای دفع آن نیز حق است" [4]
ذکر این نکته لازم است که هیچ مانعی ندارد این دعاها و توسلها به فرمان خداوند جلو تاثیر نیروی مرموز مغناطیسی چشمها را بگیرد همانگونه که دعاها در بسیاری از عوامل مخرب دیگر اثر میگذارد و آنها را به فرمان خدا خنثی میکند. این نیز لازم به یادآوری است که قبول تاثیر چشم زخم به طور اجمال به این معنی نیست که به کارهای خرافی و اعمال عوامانه در اینگونه موارد پناه برده شود که هم بر خلاف دستورات شرع است، و هم سبب شک و تردید افراد ناآگاه در اصل موضوع است، همانگونه که آلوده شدن بسیاری از حقایق با خرافات این تاثیر نامطلوب را در اذهان گذارده است.[5]
اما علاوه بر دعا در دفع آن موارد دیگری نیز ذکر شده همانطور که در صحیفه رضا: تا امام ششم (ع) فرمود: صله ارحام و خلق خوش فزونی در عمرها است.[6] و نیز در کافی: به سندش تا امام باقر (ع) که صله ارحام اعمال را پاک کند و بلا را دفع کند و اموال را افزاید، و عمر را دراز کند، و روزی را فراوان سازد، و دوستی در خاندان اندازد.[7]
و نیز حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: باز داشتن خود را از بدی، و دوری از شرور به منزله صدقه است (صدقه بر طبق اخبار باعث طول عمر و دفع آفات و بلیات و سبب برکت مال و وسعت رزق و دیگر آثار است، ترک شر و دوری از بدیها و دیگر معاصی مانند صدقه است در ثمرات مذکوره و غیر آن ثمرات از فوائد صدقه دادن، و خلاصه سبب آسایش خود و مردم است)[8] شنیدم ابو عبد اللَّه صادق (ع) گفت: اگر بنده مؤمن سه خصلت را رعایت کند، باعث طول عمر و بقای نعمت او خواهد بود. من پرسیدم: آن سه خصلت کدام است؟ ابو عبد اللَّه گفت: طول دادن رکوع و سجده نماز. طول دادن صرف غذا، موقعی که (با دیگران) بر سر خوان غذای خود باشد، و خدمت و احسان به شایستگان و نجیبان.[9]
اما در مورد ارتباط این بحث با آیه 11 سوره تغابن توضیحاتی داریم که خدمتتان عرض می کنیم: بدون شک همه حوادث این عالم به اذن خدا است، چرا که به مقتضای" توحید افعالی" در تمام عالم هستی چیزی بدون اراده حق تحقق نمییابد، ولی از آنجا که مصائب همیشه به صورت یک علامت استفهام در اذهان جای داشته بالخصوص روی آن تکیه شده است.
البته منظور از اذن در اینجا همان اراده تکوینی خداوند است، نه اراده تشریعی.
در اینجا سؤال مهمی مطرح است و آن اینکه: بسیاری از این مصائب به وسیله ظلم ظالمان و اراده جباران رخ میدهد، و یا اینکه خود انسان بر اثر کوتاهی و ندانم کاری، و یا ارتکاب خلاف، گرفتار آن میشود، آیا اینها همه به اذن خدا است؟! در پاسخ این سؤال باید گفت از مجموع آیاتی که در باره مصائب در قرآن مجید آمده است برمیآید که مصائب بر دوگونه است: مصائبی که با طبیعت زندگی انسان سرشته شده، و اراده بشر کمترین تاثیری در آن ندارد، مانند مرگ و میر و قسمتی از حوادث دردناک طبیعی. دوم مصائبی که انسان به نحوی در آن نقشی داشته است. قرآن در باره دسته اول میگوید همه به اذن خدا روی میدهد، و در باره قسم دوم میگوید به خاطر اعمال خودتان دامانتان را میگیرد بنابر این کسی نمیتواند به این بهانه که تمام مصائب از سوی خدا است در مقابل ظالمان سکوت کرده، به مبارزه برنخیزد، و نیز نمیتواند به این بهانه دست از مبارزه با بیماریها و آفات و مبارزه با فقر و جهل بردارد.[10]
---------------------------------------------------------------
[1] . سوره قلم آیه 51.
[2] . " مجمع البیان" جلد 10 صفحه 341.
[3] . " نور الثقلین" جلد 5 صفحه 400.
[4] . " نهج البلاغه" کلمات قصار جمله 400 (این حدیث در صحیح بخاری جلد 7 صفحه 171 باب العین حق نیز به این صورت نقل شده است العین حق) در" المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی" همین معنی از منابع مختلفی نقل شده است (جلد 4 صفحه 451).
[5] . تفسیر نمونه، ج24، ص: 427 و ص: 428.
[6] . آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج1، ص: 63.
[7] . آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج1، ص: 75.
[8] . طرائف الحکم یا اندرزهای ممتاز، ص: 122ش 222.
[9] . گزیده کافی، ج3، ص: 111.
[10] . تفسیر نمونه، ج24، ص: 198.
أَلْخَیْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. یَسْتَکْثِرُ قَلیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ،
وَ یَسْتَقِلُّ کَثیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَیْهِ،
وَ لا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنى.
وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ.
وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ.
ثُمَّ قالَ(علیه السلام): أَلْعاشِرَةُ وَ مَا الْعاشِرَةُ؟ قیلَ لَهُ: ما هِىَ؟
قالَ(علیه السلام): لا یَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَیْرٌ مِنّى وَ أَتْقى ».
عقل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این که ده خصلت را دارا باشد:1ـ از او امید خیر باشد. 2ـ از بدى او در امان باشند. 3ـ خیر اندک دیگرى را بسیار شمارد. 4ـ خیر بسیار خود را اندک شمارد. 5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود. 6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود. 7ـ فقر در راه خدایش از توانگرى محبوبتر باشد. 8ـ خوارى در راه خدایش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد. 9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد. 10ـ سپس فرمود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ به او گفته شد: چیست؟ فرمود: احدى را ننگرد جز این که بگوید او از من بهتر و پرهیزکارتر است.
خداوند متعال در سوره بقره آیه ی ۲۲ می فرماید : «اگر از آنچه که بر بنده خودمان فرو فرستاده ایم در تعجب و تردید می باشید . پس (حداقل) یک سوره مشابه آن بیاورید و در این کار از هر که خواهید کمک بگیرد . و در آیه بعد از آن می فرماید : «اگر نتوانستید که هرگز هم نخواهید توانست از آتشی بترسید که برای کافران آماده شده است» .
اصولاً قرآن به حدی شیوا و روان است که هر کس حتی کمترین آشنایی با زبان عربی داشته باشد با خواندن یا شنیدن قرآن ناخودآگاه در می یابد که هیچ فرد سخنوری نمی تواند چنین بیانی داشته باشد و کلام و سخن هیچ انسانی نمی تواند باشد .
معجزه قرآن فقط به معارف عمیق عقلی و اجتماعی ، علوم غیبی و معانی شگفت انگیز و شیوایی و روانی کلام محدود نمی شود و هر روز ابعاد تازه ای از شگفتیهای قرآن کشف می شود .
اکنون ۲۰ مورد برای نمونه از اعجازهای عددی و ریاضی قرآن که با استفاده از کامپیوتر تاکنون مشخص شده در زیر می آوریم :
۱ـ کلمه (امام) به معنای رهبر و زمامدار الهی به صورت مفرد و جمع ۱۲ بار در قرآن کریم تکرار شده است که مطابق است با روایات نقل شده از پیامبر اسلام (ص) از طریق شیعه و سنی مبنی بر اینکه تعداد امامان بعد از ایشان ۱۲ نفر می باشند . برای نمونه یکی از آیات قرآن که کلمه امام در آن آمده است ، سوره یس آیه ۱۲ می باشد: «وکل شییء أحصیناه فی امام مبین» و ما هر چیزی را در امام روشنگری جمع نموده ایم .
نام دوازده امام که جانشینان پیامبر (ص) می با شند عبارتند : ۱ـ امام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) ۲ـ امام حسن (ع) ۳ـ امام حسین (ع) که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام برادر یکدیگر می باشند و هر دو فرزند امام امیرالمؤمنین (ع) می باشند در حالی که بقیه امامان علیهم السلام نسبت به یکدیگر نسبت پدر و پسر دارند ۴ـ امام سجاد (ع) ۵ـ امام محمد باقر (ع) ۶ـ امام جعفر صادق (ع)
۷ـ امام موسی کاظم(ع)۸ـ امام رضا(ع) ۹ـ امام جواد (ع) ۱۰ـ امام هادی (ع) ۱۱ـ امام حسن عسگری(ع) ۱۲ـ امام مهدی (ع) که طبق اعتقادات مسلمانان او زنده و غیرقابل رؤیت و در همه جا حاضر است و روزی قدرت جهان را همراه حضرت عیسی (ع) بدست می گیرد .
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب شریف و مقدس «اسرار آل محمد (ص) » نوشته شاگرد و سرباز فداکار امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام جناب سلیم بن قیس هلالی .
۲ـ کلمه (شهر) به معنی ماه ، ۱۲ بار در قرآن کریم تکرار شده است که مساوی تعداد ماههای یکسال است .
۳ـ کلمه (یوم) به معنای روز ، ۳۶۵ بار در قرآن کریم تکرار شده است که مساوی تعداد روزهای یکسال شمسی است .
۴ـ کلمه (ساعه) ۴۸ بار در قرآن کریم تکرار شده است که در ۲۴ مورد قبل از آن یکی از حروف ذکر شده است و در ۲۴ مورد دیگر قبل از آن حرفی وجود ندارد . بنابراین هر مورد را که در نظر بگیریم مطابق است با تعداد ساعات یک شبانه روز که ۲۴ ساعت می باشد .
۵ـ کلمه (سجد) به معنای سجده کرد و مشتقات آن (در زمان ماضی ، مضارع و امر) برای عاقلان ۳۴ بار تکرار شده است که این عدد برابر است با تعداد سجده های واجب روزانه ، چون روزانه ۱۷ رکعت نماز واجب است و هر رکعت ۲ سجده دارد .
۶ـ کلمه (رجل) به معنای مرد مساوی کلمه (امراه) به معنای زن هر کدام ۲۴ بار آمده است .
۷ـ کلمه (ملائکه) به معنای فرشتگان و کلمه (شیطان) به معنای اهریمن و یا جن هر کدام ۸۸ بار تکرار شده است .
۸ـ کلمه (استعاذه) به معنای پناه بردن و کلمه (ابلیس) به معنای شیطان هر کدام ۱۱ بار به کار رفته است .
۹ـ کلمه (آخرت) به معنای جهان آخرت و کلمه (دنیا) به معنای این جهان هر کدام ۱۱۵ بار تکرار شده است .
۱۰ـ کلمه (الحسنات) به معنای خوبی ها و کلمه (سیئات) به معنای گناهان هر کدام ۱۸۰ بار تکرار شده است .
۱۱ـ کلمه (الحیاه) به معنای زندگی وکلمه (الموت) به معنای مرگ هر کدام ۱۴۵ بار تکرار شده است.

«بداء» در لغت به معنی آشكار شدن و وضوح كامل است و به معنی پشیمانی نیز آمده، زیرا شخصی كه پشیمان میشود حتماً مطلب تازهای برای او پیدا میشود.
بدون شك «بداء» به معنای اخیر در مورد خداوند، معنی ندارد و هیچ آدم عاقل و دانایی، ممكن نیست احتمال بدهد كه مطلبی بر خدا پوشیده باشد و سپس با گذشت زمان بر او آشكار گردد لازمه این گفتار این است كه جهل و نادانی را به ذات پاك خداوند نسبت دهیم و ذات او را محل تغییر و حوادث قرار دهیم. قبل از آنكه به اصل پاسخ بپردازیم لازم است نكاتی را مورد توجه قرار دهیم.
آیه: «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الكتب؛[1] خداوند هرچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد؛ اثبات میكند و «امالكتاب» نزد او است» این آیه قانون كلی را بیان میكند و آن اینست كه: تحقق موجودات و حوادث مختلف جهان دو مرحله دارد: یكی مرحله قطعیت كه هیچگونه دگرگونی در آن راه ندارد و در آیه فوق از آن اشاره به «ام الكتاب، كتاب مادر» شده است.
دیگری مرحله غیرقطعی به تعبیر دیگر «مشروط» است در این مرحله، دگرگونی در آن راه دارد. گاهی نیز از این دو به «لوح محفوظ» و «لوح محو و اثبات» تعبیر میشود. گوئی در یكی از این دو لوح، آنچه نوشته شده است به هیچ وجه دگرگونی در آن راه ندارد و كاملاً محفوظ است و اما دیگری ممكن است چیزی در آن نوشته شود و سپس محو گردد و به جای آن چیز دیگری نوشته شود.
فائده این «بداء» این است كه مردم بدانند، سرنوشتشان در دست خودشان است و با تغییر مسیر و روش قادرند سرنوشت خود را تغییر دهند.
اما حقیقت امر این است كه گاهی یك حادثه را با اسباب و علل ناقصه آن در نظر میگیریم، مثلاً: سمّ كشندهای را كه مقتضای طبیعتش نابود كردن یك انسان است مورد توجه قرار میدهیم و میگوئیم هركس آن را بخورد میمیرد در حالی كه این سم دارای «ضد سم» نیز است كه اگر خورانده شود اثر سم را خنثی میكند در نتیجه مرگ به خاطر «خوردن سمّ» جنبه قطعی ندارد و به اصطلاح جای آن «لوح محو و اثبات» است كه تغییر و دگرگونی با توجه به حوادث دیگر در آن راه دارد.
ولی اگر حادثه را با علت تامهاش، یعنی وجود مقتضی و اجتماع همه شرایط و از میان رفتن همه موانع و... در نظر بگیریم؛ این حادثه جنبه قطعی دارد و هیچگونه دگرگونی در آن راه ندارد. از امیرالمؤمنان علی ـ علیهالسّلام ـ نقل شده كه از پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره آیه فوق سؤال كرد، پیامبر فرمود: «من چشمان تو را به تفسیر این آیه روشن میسازم و همچنین چشمان امتم را بعد از من، هرگاه كمك به نیازمندان به صورت صحیح انجام گیرد و نیكی به پدر و مادر و انجام هر كار خیر، شقاوت را به سعادت مبدل میكند و عمر را طولانی و از خطرات جلوگیری مینماید» این روایت نشان میدهد كه سعادت و شقاوت یك امر حتمی و قطعی نیست حتی انسان میتواند با دست خود، خود را در صف اشقیاء قرار بدهد و میتواند با اعمال صالح، سرنوشت خود را تغییر دهد و همردیف اصفیاء قرار دهد.
با توجه به این، آنچه شیعه از معنی «بداء» اعتقاد دارد و روی آن اصرار و پافشاری میكند، این است كه، بسیار میشود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس میكنیم كه حادثهای به وقوع خواهد پیوست و یا وقوع چنین حادثهای به یكی از پیامبران خبر داده شده در حالی كه بعداً میبینیم آن حادثه واقع نشد. در این هنگام میگوئیم «بداء» حاصل شد، یعنی آنچه را به حسب ظاهر ما واقعشدنی میدیدیم و تحقق آنرا قطعی میپنداشتیم، خلاف آن ظاهر شد.
ریشه و علت اصلی این است كه گاهی آگاهی ما فقط از علت ناقصه است و شرائط و موانع آن را نمیبینیم و بر طبق آن قضاوت میكنیم.[2] علاوه بر آن «بداء» در تكوینیات حاصل میشود نه در تشریعیات.[3]
نمونههای را كه قرآن بدان اشاره كرده و به مسئله «بداء» مربوط میشود ذكر میكنیم:
1. در داستان یونس آمده كه نافرمانی قومش سبب شد كه مجازات الهی به سراغ آنها بیاید و این پیامبر الهی هم آنها را ترك گفت:اما ناگهان براساس توبه مردم و علماء،به او حاصل شد ومجازاتی كه نشانههایش ظاهر شده بود برطرف شد.[4]
2. در تواریخ اسلامی آمده كه حضرت مسیح ـ علیهالسّلام ـ درباره دختری خبر داد كه او در شب عروسی خود میمیرد اما او در شب زفاف نمرده بود هنگامی كه از او جریان را سؤال كردند گفت:من در آن شب صدقهای در راه رضای خدا دادم.»[5]
3. در داستان حضرت ابراهیم آمده است كه او مأمور ذبح فرزندش اسماعیل بوده، اما هنگامی كه آمادگی خود را نشان داد «بداء» روی داد و آشكار شد كه این امر یك امر امتحانی بوده است.
4. در سرگذشت حضرت موسی ـ علیهالسّلام ـ آمده كه او نخست مأمور شده بود كه 30 روز قوم خود را ترك گوید ولی بعداً برای آزمایش بنیاسرائیل به مقدار 10 روز تمدید شد. [6]
و فائده این «بداء» این است كه مردم بدانند، سرنوشتشان در دست خودشان است و با تغییر مسیر و روش قادرند سرنوشت خود را تغییر دهند.
-------------------------
[1] . سوره رعد، آیه 39.
[2] . ر.ك: تفسیر نمونه، حضرت آیتالله مكارم شیرازی، (دارالكتب الاسلامیه، تهران، چ 11، 1371)، ج 10، ص 9ـ241 و ر.ك: تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، (انتشارات جامعه مدرسین قم، 1365 ه) ج 11، ص 374.
[3] . علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، (انتشارات التمهید، قم، چ 1، 1378)، ص 254.
[4] . سوره یونس، آیه 98.
[5] . بحارالانوار، علامه مجلسی، (دارالاحیاء التراث، بیروت)، ج 2، ص 131.
[6] . بقره/51

سوره حمد
قرآن كریم به سی قسمت تقریبا مساوی تقسیم شده است كه هر یك را جزء مینامند. جزء اول و سرآغاز كتاب با سوری حمد گشوده میشود. همان سورهای كه در تمام نمازها خواندن آن واجب است. این سوره 7 آیه دارد و دوبار نیز بر جان پیامبر فرود آمده است.
بر خلاف سایر سورهای قرآن كه «بسم الله الرحمن الرحیم» جزو آیه اول است، در این سوره، یك آیه مستقل و اولین آیهی این سوره به شمار میرود.
«بسم الله الرحمن الرحیم»
انسانها بسیاری اوقات برای آنكه كارهایشان شرافت پیدا کرده و مبارک شود آنها را به اسم عزیزان و بزرگان خود شروع میکنند.
کلام الهی نیز به این روش پیاده شده و با اسم پروردگار جهانیان آغاز میشود تا از یك سو آنچه را که قرآن در برگرفته است، مرتبط به نام حق تعالی گردد و از سوی دیگر بندگان را در گفتار و كردارشان تربیت کند كه با نام او آغاز کرده و عمل کنند و آنچه را انجام میدهند به اسم او و برای او باشد چون آنچه به نام و برای اوست، ماندنی و محفوظ است و جز آن، باطل و بینتیجه و نابود شدنی.
و خدا گفت: فاتحة الکتاب را بین خود و بندهام تقسیم کردم. نیمی برای من و نیم دیگر از برای بندهام.
از آنجا که خداوند هدف و نتیجه فرستاده شدن قرآن را راهنمایی مردم میداند و میفرماید «قَد جَاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین»1 ، آن را با نام خود آغاز کرده و از میان نامهای خود الله و رحمن و رحیم را برگزیده است.
او«الله» است چون بازگشت تمام بندگان به سوی اوست. و او رحمان است زیرا مسیر رحمت فراگیر [عامه] خود که دربر گیرندهی همهی مومنان و کافران است را در برای همگان بیان کرده است و نیز رحیم است چراكه مسیر رحمت ویژهی خود را برای مومنان بیان نموده است که همان سعادت زندگی آخرت و لقای پروردگارشان باشد.
با ذکر «الحمد لله» بیان کرده است که تمامی کمالات در سراسر جهان از آن اوست و هر کس و هر چیز، هر کمالی که دارد عاریه و موقتی است و به اذن پروردگار و از آنِ اوست.
با کلمه «رب العالمین» ثابت نموده که او پرورشدهنده همهی کمالات در تمام موجودات است.
با «مالک یوم الدین» بیان نموده که مالکیت بیچون و چرای او که امروز از چشم غافلان پنهان است روزی آشکار خواهد شد.
پس با معرفی خود با نامهای الله، رحمن، رحیم، رب العالمین و مالک یوم الدین، انسان را برآن میدارد که سر بر عبودیت فرود آورده و خاضعانه بگوید ما فقط بندهی توهستیم و هرچه از دانش و توان و زندگی و بینایی و شنوایی و... داریم، از آن توست و این حقیقت را نیز با یاری تو فرا گرفتهایم پس ما را به راه راست که همان مسیر بندگی است، راهنمایی کن و از غضب شدهگان و گمراهان قرار نده.
و پیامبر گفت:...
رسول خدا میفرماید: خداوند بلند مرتبه فرمود: فاتحة الکتاب را بین خود و بندهام تقسیم کردم. نیمی برای من و نیم دیگر از برای بندهی من است. و برای بندهام میباشد آنچه را درخواست کند. وقتی بنده میگوید «بسم الله الرحمن الرحیم»، خداوند میفرماید چون بندهام به اسم من آغاز کرد، بر عهدهی من است که کارهایش را به سرانجام رسانم و در هرحال به او برکت دهم. آنگاه که بنده گفت «الحمدلله رب العالمین» پروردگار میفرماید بندهام مرا ستایش کرد و فهمید که نعمتهایی که نزد اوست از من و بلاهایی که از او دفع شده، به لطف من است. (ای ساکنان ملکوت) شما را گواه میگیرم که نعمتهای آخرت را به نعم دنیای او میافزایم و بلاهای آخرت را بسان بلاهای دنیا از او دفع میكنم.
زمانی که بنده گفت «الرحمن الرحیم» خدای بزرگ میفرماید بندهام شهادت داد که من رحمان و رحیمم، گواه باشید که بهره کاملی از رحمتم را به او میرسانم و از بخشش خود به او پاداش عظیم خواهم داد.
از آنجا که خداوند هدف و نتیجه فرستاده شدن قرآن را راهنمایی مردم میداند و میفرماید «قَد جَاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین» ، آن را با نام خود آغاز کرده و از میان نامهای خود الله و رحمن و رحیم را برگزیده است.
زمانی که بنده گفت «مالک یوم الدین» خداوند میفرماید شما را شاهد میگیرم همانگونه که بندهام اعتراف کرد من مالک روز جزایم، حساب او را در قیامت آسان خواهم گرفت و خوبیهایش را قبول کرده از گناهانش میگذرم.
و آنگاه که بنده عرضه داشت «ایاک نعبد» خدا میفرماید: بندهام راست گفت. او تنها مرا بندگی میکند، شما را شاهد میگیرم که به خاطر بندگی من، چنان ثوابی به او دهم که همه کسانی که در بنده بودنش با او مخالف بودند بر او غبطه و حسرت خورند.
و زمانی که گفت «ایاک نستعین» خداوند بلند مرتبه میفرماید بندهام از من كمك خواست و به من پناه آورد. شاهد باشید كه او را در کارش یاری میکنم و در سختیها به فریادش میرسم و در گاه مشکلات دستش را میگیرم.
و زمانی که عرضه داشت «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین...» خداوند عز و جل میفرماید آن هدایتی که خواست از آن اوست. او را اجابت نمودم و آنچه را آرزو داشت به او بخشیدم و از آنچه ترسان بود، به او ایمنی دادم.2
1- مائده 16
2- عیون اخبار الرضا، ص234

شناختنامه قرآن 57
(سوره ی مبارکه ی نجم)
چشم انداز کلی سوره
کاروان شناختنامه قرآن، اکنون به پنجاه و سومین وادی نور یعنی سوره مبارکه نجم رسیده است.
نام این سوره از آغازین آیات آن برگرفته شده است
فرودگاه این سوره مبارکه در سال چهارم از بعثت، در مكه مکرمه بوده است و سنگ بنای آن از62 آیه و 1405 حرف ساخته شده است.
درباره فرودگاه آن دیدگاههای متعددی وجود دارد:
از نگاه برخی،این سوره، پس از آغاز دعوت آشكارِ پیامبر و در مکه نازل گردیده است.
برخی دیگر با استناد به مفاد سوره که دربردارنده مسائل مربوط به اصول و ارکان دین چون یکتاپرستی، رسالت، رستاخیز و عوالم پس از مرگ است، آنرا مدنی می شمرند.
و به باور اندکی دیگر، همه آیات این سوره جز یك آیه،(52) در مكه فرود آمده است.
در اهمیت تلاوت این سوره همین بس که پیامبر رحمت گستر درباره اش فرمود:
من قرأ سورة النجم اعطى من الاجر عشر حسنات، بعدد من صدق بمحمد (ص) و من جحد به.
هر كس سوره «نجم» را آن گونه كه شایسته است فرا گیرد و تلاوت كند، خدا به شمار هر یك از كسانى كه به پیامبر ایمان آوردند و كسانى كه او را انكار كردند، ده پاداش به او ارزانى مىكند.
« غرض سوره، تذکر اصول سه گانه توحید در ربوبیت و معاد و نبوت است که با تصدیق ارسال وحی بسوی رسول خدا- صلی الله علیه وآله- آغاز می شود و پس از آن به وحدانیت می پردازد و بتها و شریکها را نفی می کند و بیان می کند که خلقت و تدبیر امور عالم به خداوند باز می گردد. اوست که زنده می کند و می میراند. اوست که می خنداند و می گریاند .اوست که غنا ، بی نیازی ، عذاب ، انذار و دعوت به دست اوست. درنهایت سخن را بااشاره به معاد و امر به سجده و عبادت به پایان می رساند.
«فاعرض عمّن تولّی عن ذکرنا و لم یرد إلاّ الحیاة الدنیا . ذالک مبلغهم من العلم»2
کسانی که از ذکر خدا اعراض کنند و دنیا را اراده کنند و جز دنیا هیچ همتی نداشته باشند ،بهره آنها از علم، همین دنیا خواهد بود . از آنان روی گردان باش زیرا در گمراهی اند.
در این آیه کریمه، تنها راه رسیدن به حق تعالی ذکر الله معرفی و روی گردانی از آن ضلال از سبیل الهی نامیده شده است. ذکر خدا حاصل نمی شود مگر با اعراض از دنیا .
کسی که از یاد حق روی گردان است علم او فقط به حیات دنیا می رسد و به مرتبه ی عالی از علم که با ذکر حاصل می شود نخواهد رسید. انتهای مسیر علم آنها، دنیا است و در کنار دنیا ایستاده و به جای دیگر نمی رسند.
تنها طلب و اراده ی آنها بسوی دنیا بوده جایگاه تمامی همتهایشان و غایت آرزوی آنهاست. به چیزی جز ان دل نبسته و جز به آن رو نمی کنند. » 3
-------------------------------
تالیف:محمد حسین رحیمی
1- المیزان ج 19 ص26-27
2- نجم:53/29-30
3- المیزان ج 19 ص42
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::

برای تفسیر قرآن در مرحلهی ظاهر دو بال نیرومند لازم بود: یكی «برهان عقلی»، یعنی علم حصولی كه شرط مهمّ مخاطب وحی قرار گفتن و تدبّر تام در آن است و دیگری سنت معصومین ـ علیهم السلام ـ كه ناظر به مطالب تفسیری ظاهر قرآن است.
برای تفسیر باطن به باطن نیز دو بال نیرومند دیگری لازم است: یكی «عرفان قلبی»، یعنی علم حضوری و دیگری سنّت معصومین ـ علیهم السلام ـ كه ناظر به معارف درونی و باطن قرآن است؛ زیرا تار و پود ریسمان كشیده شدهی الهی كه از یك جهت «ثَقَلِ وَحْی»[1] نام دارد و از جهت دیگر «ثَقَلِ ولایت»[2] نامیده میشود، همگی به هم مرتبط و متناسب است و همین پیوند ولایی میتواند به مفسّر جامع بین ظاهرها از یك سو و باطنها از سوی دوم و ظاهر و باطن هر مرتبه مرتبط و چسبیده به هم از سوی سوم جرأت دهد تا فتوا دهد: چنین سیری از مصادیق «اقرأ وارقَ»[3] است؛ چون این كلام نورانی نه اختصاصی به قرائت به معنای تلاوت الفاظ دارد و نه مخصوص بهشت و بهشتیان آرمیده در بهشت جاودان است؛ بلكه شامل مُفَسّران ژرف اندیشی است كه درعین جمع سالم بین اضلاع سه گانه مزبور، از هرگونه اشتباه ظاهر و باطن مصون و از هر خطر مخلوط شدن درون و بیرون و التقاط تنزیل و تأویل محفوظند و تا نیل به جنّت لقای خدا همچنان پویا و جویایند. البته چنین مقامی برای كمنظیرترین از اولیای الهی محتمل است؛ لیكن اصل امكان آن معقول است.

وَیقُولُوا الَّذینَ كَفَرُوا لَستَ مُرسَلاً كَفی بِاللّهِ شَهیداً بَینی وَبَینَكُم وَمن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ.
«و آنان كه كافر شدند می گویند: تو پیامبر و فرستاده خدا نیستی، بگو: كافی است كه خدا و آن كسی كه دانش و علم به كتاب [آگاهی به قرآن یا لوح محفوظ] نزد او است بین من و شما گواه باشد.» 1
قرآن دوعبارت مهّم، ولی با اندكی تفاوت دارد كه برای رسیدن به ریشه و هدف آن توضیح مختصری را نیاز داریم.
1. سوره نمل، آیه 40: قالَ الّذی عِندَهُ عِلم مِنَ الكِتابِ.
2. سوره رعد آیه 43: وَمَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ.
فراز اوّل به جریان حضرت سلیمان مربوط میشود. هنگامی كه آن حضرت خواست عرش و تاج و تخت «ملكه سبا» در بارگاه او حاضر گردد، عفریتی از جن به او گفت: «من قبل از این كه از جایت برخیزی، او را حاضر می كنم.» اما فردی دیگر كه مقداری به «كتاب» آگاهی داشت، با یك چشم بر هم زدن ، عرش ملكه سب را در پیشگاه حضرت سلیمانحاضر كرد.
عِلم مِنَ الكِتابِ؛ یعنی: دانشی از كتاب داشت.
در فراز دوم كه محل بحث ما است، خدای تعالی ناسپاسی كافران را برای پیامبر شرح می دهد و برای آرامش و تسلّی پیامبرش، خود را و شخص دیگری را به عنوان شاهد و گواه بر حقانیت پیامبر معرفی می نماید. این شاهد را این گونه می شناساند: وَمَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ؛ یعنی: كسی كه آگاه به همه كتاب است.»
كتاب چیست؟
دواحتمال درباره «كتاب» بین مفسران وجود دارد: 1. قرآن؛2. لوح محفوظ.
مرحوم«علامه طباطبایی» می گوید: مراد از كتاب كه نقطه پیدایش این علم عجیب است یا خود كتاب های آسمانی است و یا لوح محفوظ.
سپس میافزاید: این علم به كتاب از سنخ سایر علوم فكری نیست تا بتوان آن را با اكتساب و یادگیری به دست آورد.2
شأن نزول
كتب تفاسیر و روایات اهل بیت(ع)شاهدی را كه خدای تعالی بر حقانیت رسولش انتخاب كرده، معرفی نموده اند و لایق این مقام كسی جز امیرالمومنین،علی نمیباشد.
امام علی بدون تردید تنها فردی است كه در تمامی نبرده و مشكلات صدر اسلام ،یاور و مددكار پیامبر بوده و شاهد صدق بر رسالت او. نیز هم او است كه به علوم الهی آگاهی كامل داشت و پس از پیامبر داناترین فرد امت به شمار می آید.
روایات
از امام صادقسوال شد: فردی كه در یك چشم بر هم زدن ، عرشی را در پیشگاه حضرت سلیمان حاضر نمود، داناتر است یا كسی كه علم به كتاب دارد؟
امام پاسخ دادند: آن كه علم به كتاب دارد، حضرت امیرالمومنیناست و دانش فردی كه عرش ملكه سبا را در یك چشم بر هم زدن در پیشگاه حضرت سلیمان حاضر نمود، در مقایسه با علم علیبه مانند پشهای است كه با بال كوچك خود مقداری از آب دریا را بر داشته باشد. 3
همچنین از طریق اهل سنّت، روایاتی در تأیید همین مطلب آمده است:
1. ثعلبی می گوید: مصداق آیه شریفه وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتاب امام علی است.4
2. در تفسیر أعقم، آمده است: درباره وَمَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ، گفته اند كه آن شخص علی بن أبی طالب است.5
مرحوم «علامه طباطبایی» در این باره می نویسد:
از طریق أئمه اهل بیت (ع)روایاتی وارد شده است كه آیه در حق امام علی نازل گردیده. پس اگر آیه شریفه وَمَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ بر یكی از مومنان به پیامبر صادق باشد، همانا آن شخص امام علی است و بدون تردید او عالم ترین فرد امت به كتاب خدا است و روایات صحیح و فراوان بر این مطلب وارد شده است و جلمه زیبای پیامبر درباره أمیرالمومنین كه در حدیث ثقلین آمده است:به مثابه غایت و نهایت آیه شریفه است كه عالم و دانای به كتاب هرگز از آن جدا نمی شود.6
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سوره رعد، آیه 43. 2. المیزان ، ج 15، ص 397. 3. تفسیر صافی، ج 3، ص76.
4. تفسیر برهان، جلد 3، ص302. 5. ملحقات اِحقاق الحق، ج 30، ص 99.
6. تفسیر المیزان، ج 11، ص 426.
اعمال مشترك شبهاى قدر:
شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضيلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال مى شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف مشرّف مى شوند و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف عرض مى كنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است :
يكى آنكه در هر سه شب بايد انجام داد و ديگر آنكه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس آن چند چيز است:
اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده كه غسل اين شبها را مقارن غروب آفتاب كردن بهتر است كه نماز شام را باغسل بكند دوّم دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ بگويد در روايت نبوى صلى الله عليه وآله است كه از جاى خود برنخيزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بيامرزد «الخبر» سيّم قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد:
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَما فيهِ، وَفيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ،
خدايا از تو خواهم به حق كتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت
وَاَسْمآؤُكَ الْحُسْنى ، وَما يُخافُ وَيُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقآئِكَ مِنَ النَّارِ،
و نامهاى نيكويت و آنچه بدانها ترس و اميد شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ
پس هر حاجت كه دارد بخواهدچهارم آنكه مُصحَف شريف رابگيرد وبر سر بگذارد وبگويد:
اَللّهُمَّ بِحَقِ هذَا الْقُرْآنِ،وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ، وَبِحَقِّكَ
خدايا به حق اين قرآن و به حق آنكس كه او را بدان فرستادى و به حق هر مؤمنى كه در اين قرآن مدحش كرده اى و به حقى كه
عَلَيْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ
تو بر ايشان دارى زيرا كسى نيست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد
پس ده مرتبه بگويد بِكَ يا اَللَّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِعَلىٍّ و ده مرتبه بِفاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَيْنِ
و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى و ده مرتبه بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍ و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ
پس هر حاجت كه دارى طلب كن پنجم زيارت كند امام حسين عليه السلام را. در خبر است كه چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى كند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزيده هر كه را كه به زيارت قبر حُسين عليه السلام آمده ششم احيا بدارد اين شبها را همانا روايت شده هركه احيا كند شب قدرراگناهان اوآمرزيده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگينى كوهها وكيل درياها باشد هفتم صد ركعت نماز كند كه فضيلت بسيار دارد و افضل آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند هشتم بخواند:
اَللَّهُمَّ اِنّى اَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً، لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً، وَلا
خدايا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زيانى براى خويش نيستم و نتوانم
اَصْرِفُ عَنْها سُوءاً، اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى ، وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ
از خويشتن پيش آمد ناگوارى را بازگردانم و اين مطلبى است كه من آن را بر خويش گواهى دهم و به ناتوانى
قُوَّتى ، وَقِلَّةِ حيلَتى ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْجِزْ لى ما
خود و بيچارگيم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برايم بدانچه
وَعَدْتَنى ، وَجَميعَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ،
بر من و همه مؤمنين و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در اين شب
وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَيْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ، الضَّعيفُ
و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زيرا كه من بنده بينواى مستمند ناتوان تهيدست
الْفَقيرُ الْمَهينُ، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِياً لِذِكْرِكَ فيما اَوْلَيْتَنى ، وَلا [غافِلاً]
خوار توام خدايا قرار مده مرا فراموشكار از ياد خويش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از
لِإِحْسانِكَ فيما اَعْطَيْتَنى ، وَلا ايِساً مِنْ اِجابَتِكَ، وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى ،
احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده نااميد از اجابت خويش و اگرچه ديرزمانى طول كشد
فى سَرَّآءَ اَوْ ضَرَّآءَ، اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخآءٍ، اَوْ عافِيَةٍ اَوْ بَلاءٍ، اَوْ بُؤْسٍ اَوْ
چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى يا در آسايش در تندرستى يا گرفتارى در تنگدستى يا
نَعْمآءَ، اِنَّكَ سَميعُ الدُّعآءِ *
در نعمت براستى تو شنواى دعايى
«سُبحَانَ اللهِ العَظیمِ وَ بِحَمدِهِ وَ لَاحَولَ وَ لَا قُوَةَ اِلَّا بِاللهِ العَلِیِّ العَظیم».
که البته خدای عز و جل تو را به گفتن آن از کوری و دیوانگی و بیماری خوره و تنگدستی و ناداری و رنج پیری نگاه می دارد.
شیبه گفت: ای رسول خدا! این برای دنیای من است، برای آخرت چه باید کرد؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بعد از هر نماز می گویی:
« اَللَّهُمَّ اهْدِنی مِنْ عِنْدِکَ، وَ اَفِّضْ عَلَیَّ مِنْ فَضلِکَ، وَ انْشُرْ عَلَیَّ مِن رَحمَتِکَ، وَ اَنْزِل عَلَیَّ مِن بَرِکَاتِکَ».
شیبه این کلمات را گرفت و رفت. پس رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر به این دستورات عمل کند و به عمد آن را ترک نکند، درهای هشتگانه بهشت به رویش گشوده شود، از هر کدام که خواهد داخل بهشت شود».
آیه آخر سوره کهف:
"بگو من هم بشری مثل شما هستم،ولی به من وحی میشود که خدای شما،خدایی یگانه است.پس هرکس به دیدار پروردگارش امید دارد،باید کار شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک قرار ندهد."