قرآن بزرگترين امتياز را براى تقوى قرار داده و آن را تنها معيار سنجش ارزش انسانها مى‏شمرد :إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ;(حجرات 14)در جاى ديگر تقوى را بهترين زاد و توشه شمرده، مى‏گويد:وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏;(بقره- 197).و در جاى ديگر لباس تقوى را بهترين لباس براى انسان مى‏شمرد وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ;(اعراف- 26).و در آيات متعددى يكى از نخستين اصول دعوت انبياء را تقوى ذكر كرده، و بالآخره در جاى ديگر اهميت اين موضوع را تا آن حد بالا برده كه خدا را اهل تقوى مى‏شمرد، و مى‏گويد:هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ;(مدثر- 56).
اكنون بايد ديد حقيقت تقوى اين سرمايه بزرگ معنوى و اين بزرگترين افتخار انسان با اينهمه امتيازات چيست؟
قرآن اشاراتى دارد كه پرده از روى حقيقت تقوى بر مى‏دارد: در آيات متعددى جاى تقوى را قلب مى‏شمرد، از جمله مى‏فرمايد:ولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى‏: آنها كه صداى خود را در برابر رسول خدا ص پائين مى‏آورند و رعايت ادب مى‏كنند كسانى هستند كه خداوند قلوبشان را براى پذيرش تقوى آزموده است (حجرات- 3).قرآن، تقوى را نقطه مقابل فجور ذكر كرده، چنان كه در آيه 8 سوره شمس مى‏خوانيم: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها: خداوند انسان را آفريد و راه فجور و تقوى را به او نشان داد.قرآن هر عملى را كه از روح اخلاص و ايمان و نيت پاك سرچشمه گرفته باشد بر اساس تقوى مى‏شمرد، چنان كه در آيه 108 سوره توبه در باره مسجد قبا كه منافقان مسجد ضرار را در مقابل آن ساختند مى‏فرمايد:لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ: مسجدى كه از روز نخست بر شالوده تقوى باشد شايسته‏تر است كه در آن نماز بخوانى.از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه تقوى همان احساس مسئوليت و تعهدى است كه به دنبال رسوخ ايمان در قلب بر وجود انسان حاكم مى‏شود و او را از فجور و گناه باز مى‏دارد، به نيكى و پاكى و عدالت دعوت مى‏كند، اعمال آدمى را خالص و فكر و نيت او را از آلودگيها مى‏شويد. تفسير نمونه، ج‏22، ص: 205هنگامى كه به ريشه لغوى اين كلمه باز مى‏گرديم نيز به همين نتيجه مى‏رسيم، زيرا تقوى از وقاية به معنى كوشش در حفظ و نگهدارى چيزى است، و منظور در اينگونه موارد نگهدارى روح و جان از هر گونه آلودگى، و متمركز ساختن نيروها در امورى است كه رضاى خدا در آن است.
بعضى از بزرگان براى تقوى سه مرحله قائل شده‏اند:
1- نگهدارى نفس از عذاب جاويدان از طريق تحصيل اعتقادات صحيح.
2- پرهيز از هر گونه گناه اعم از ترك واجب و فعل معصيت.
3- خويشتندارى در برابر آنچه قلب آدمى را به خود مشغول مى‏دارد و از حق منصرف مى‏كند، و اين تقواى خواص بلكه خاص الخاص است «1».امير مؤمنان على ع (در نهج البلاغه) تعبيرات گويا و زنده‏اى پيرامون تقوى دارد، و تقوى از مسائلى است كه در بسيارى از خطب و نامه‏ها و كلمات قصار حضرت ع روى آن تكيه شده است. در يك جا تقوى را با گناه و آلودگى مقايسه كرده چنين مى‏گويد:الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها، و خلعت لجمها، فتقحمت بهم فى النار! الا و ان التقوى مطايا ذلل حمل عليها اهلها، و اعطوا ازمتها، فاوردتهم الجنة!:بدانيد گناهان همچون مركبهاى سركش است كه گنهكاران بر آنها سوار مى‏شوند، و لجامشان گسيخته مى‏گردد، و آنان را در قعر دوزخ سرنگون مى‏سازد. اما تقوى مركبى است راهوار و آرام كه صاحبانش بر آن سوار مى‏شوند، زمام آنها را به دست مى‏گيرند، و تا قلب بهشت پيش مى‏تازند! «2».
-بحار الانوار جلد 70 صفحه 136-2-نهج البلاغه خطبه 16.تفسير نمونه، ج‏22، ص: 206
مطابق اين تشبيه لطيف، تقوى همان حالت خويشتندارى و كنترل نفس و تسلط بر شهوات است، در حالى كه بى تقوايى همان تسليم شدن در برابر شهوات سركش و از بين رفتن هر گونه كنترل بر آنها است. و در جاى ديگرى مى‏فرمايد:اعلموا عباد اللَّه ان التقوى دار حصن عزيز، و الفجور دار حصن ذليل، لا يمنع اهله، و لا يحرز من لجا اليه، الا و بالتقوى تقطع حمة الخطايا:بدانيد اى بندگان خدا كه تقوا قلعه‏اى محكم و شكست‏ناپذير است، اما فجور و گناه حصارى است سست و بى دفاع كه اهلش را از آفات نجات نمى‏دهد و كسى كه به آن پناهنده شود در امان نيست، بدانيد انسان تنها به وسيله تقوا از گزند گناه مصون مى‏ماند «1». و باز در جاى ديگر مى‏افزايد:فاعتصموا بتقوى اللَّه فان لها حبلا وثيقا عروته و معقلا منيعا ذروته.چنگ به تقواى الهى بزنيد كه رشته‏اى محكم و دستگيره‏اى است استوار و پناهگاهى است مطمئن! «2».از لابلاى مجموع اين تعبيرات حقيقت و روح تقوى به خوبى روشن مى‏شود.
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه تقوى ميوه درخت ايمان است، و به همين دليل براى به دست آوردن اين سرمايه عظيم بايد پايه ايمان را محكم ساخت. البته ممارست بر اطاعت، و پرهيز از گناه، و توجه به برنامه‏هاى اخلاقى، بلكه تقوى را در نفس راسخ مى‏سازد، و نتيجه آن پيدايش نور يقين و ايمان‏ شهودى در جان انسان است، و هر قدر نور تقوى افزون شود نور يقين نيز افزون خواهد شد، و لذا در روايات اسلامى مى‏بينيم تقوى يك درجه بالاتر از ايمان و يك درجه پائين‏تر از يقين شمرده شده! امام على بن موسى الرضا -ع- مى‏فرمايد؟ الايمان فوق الاسلام بدرجة، و التقوى فوق الايمان بدرجة، و اليقين فوق التقوى بدرجة، و ما قسم فى الناس شى‏ء اقل من اليقين:ايمان يك درجه برتر از اسلام است، و تقوى درجه‏اى است بالاتر از ايمان و يقين درجه‏اى برتر از تقوى است و هيچ چيز در ميان مردم كمتر از يقين تقسيم نشده است.